شخصیت‌های علمی، فرهنگی و سیاسی افغانستان
64 بازدید
موضوع: علوم سیاسی
مصاحبه کننده : فصلنامه اندیشه نو
محل مصاحبه : مشهد
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : افغانستان
تعداد شرکت کننده : 0

شخصیت های علمی، فرهنگی و سیاسی

در گفت و گو با حجةالاسلام والمسلمین استاد فصیحی غزنوی

همان گونه که خوانندگان گرامی اطلاع دارند، ولایت باستانی غزنی به عنوام پایتخت فرهنگی و تمدنی جهان اسلام معرفی شده است «فصلنامه علمی، فرهنگی و سیاسی اندیشه نو» در این شماره(26- 1391ش) بر آن است تا در رابطه با شخصیت علمی، فرهنگی و سیاسی ولایت غزنین مطالبی را خدمت خوانندگان ارائه دهد؛ لذا بر آن شدیم تا خدمت دانشمند فرهیخته استاد فصیحی غزنوی برسیم و در این باره به گفت و گو بنشینیم.

  • اندیشه نو: استاد فصیحی! با تشکر از شما که وقت تان را در اختیار ما گذاشتید، ابتدا اگر ممکن است در باره خود تان بفرمایید؟
  • با تشکر از شما عزیزان، اين جانب قربان علي فصيحي فرزند حسنعلي، در سال 1336شمسی، در افغانستان به دنیا آمده‌ام. تحصيلات ابتدايي خود را در ولسوالي جاغوري، ولايت غزني و مزار شريف سپري نموده ام.
    در سال 1356شمسی، جهت ادامة تحصيل به ايران سفر كردم، تحصيلات خود را در مشهد مقدس ادامه داده ام . از محضر اساتیدبزرگوار استاد رضا زاده، آيت الله مرتضوي و آیت الله استاد سید صالحي استفاده علمی و کسب فیض کرده ام.
  •   در رابطه با فعالیت های فرهنگی و سیاسی تان صحبت نمایید؟
  • فعاليتهاي فرهنگي و سياسي داشته ام كه به برخي از آنها اشاره مي نمايم
    الف- فرهنگي :

1-     تبليغ در ميان مهاجرين و انصار به مناسبتهاي مختلف؛

2-    برگزاري محافل و مجالس فرهنگي و سياسي؛

3-     نوشتن مقالات سياسي و علمي در نشريات مهاجرين؛

4-     مدیريت نشريه هفته نامه بياد وحدت به مدت هفت سال؛

5-     همکاری در نوشتن تفسير راهنما، از هاشمي رفسنجاني؛

6-     نوشتن مقالات علمي در فصلنامه پژوهشهاي قراني دفتر تبليغات اسلامي.
ب – سياسي:

7-     برپايي محافل سياسي، كه سيمينار گرامي داشت از شهيد بلخي براي اولين بار در
ايران از آن جمله است؛

8-     سازماندهي تظاهرات عليه رژيم ماركسيستي كابل، در مشهد مقدس؛

9-     عضويت در احزاب جهادي، همانند پاسداران جهاد اسلامي و حزب وحدت اسلامي؛

10- قبول مسؤليت دفتر نما يندگي پاسداران جهاد در مشهد مقدس؛

11- مسؤليت بخش تحقيقات در حزب وحدت اسلامي؛

12- منشي شوراي نمايندگي حزب وحدت در تهران؛

13- مسؤل كميسيون فرهنگي حزب وحدت در مشهد؛

14- مسوليت نظارت بر عملكرد پرسنل دفتر حزب در مشهد؛

15- مسؤليت جمع آوري كمكهاي مردمي براي حزب وحدت.

  •  فعلاً چه مصروفیت های دارید؟
  • فعالیت های فعلی بنده به صورت اختصار از این قرار می باشد:

1-    تدریس در جامعة المصطفی(ص)؛

2-     رئیس انجمن عملی پژوهشی علوم حدیث؛

3-     مسؤل انجمن علمی فرهنگی حکمت؛

4-     مدیر مسؤل نشریه مستقیم؛

5-    استاد راهنما و مشاور، در بخش پایان نامه ها؛

6-    کارشناس مذهبی در رادیو برون مرزی مشهد مقدس؛

7-    کارشناس مذهبی در هادی تی وی؛

8-    از محققان جامعة المصطفی؛

9-     تحلیل مسایل سیاسی افغانستان، در رسانه ها؛

10-تبیلغ و ارشاد مردم در مناسبت ها.

  •  نظر حضرت عالی در رابطه با شخصیت های ولایت غزنی چیست؟
  • در رابطه با شخصیت های غزنین، باید عرض کنم که از گذشته های دور، صدها فقيه، عارف، شاعر، اديب و دانشمند مسلمان از بلاد مختلف، به شهر غزني، روزگاری که پایتخت بود، رو
    آوردند و در پرتو تشويق ها و حمايت هاي محمود غزنوي و اسلاف وي، به خلق آثار
    وزين وآهنگيني از شعر و ادب، حكمت، بلاغت، علم، عرفان و... همت بستند؛ از صدف
    سينۀ شان، دُروگهر باريدند واین گونه فرهنگ پر آب و رنگ فارسي رابه اوج رسانده
    وآنرا شهره جهان ساختند ودرنهایت پايه و مايه ی ابدي بخشيدند؛ فردوسي طوسي،
    فرخي سيستاني, عنصری بلخی، عسجدی مروزی, منشوری سمرقندی, کسایی مروزی, غضائری
    رازی, ابو ریحان بیرونی وده ها اديب و سخنور ديگر، همچون پروانه بر شمع عشق و
    عرفان غزني به طواف و انعطاف نشستند و با رنجهاي ديرسالۀ شان گنجهايي از
    شهنامه ساختند و بر قلل شامخ ادب و فرهنگ اين سرزمين، پرچمهاي بلندي از فانوس
    شعر و شعور افراختند و به جاودانگي هاي عشق و عرفان و حماسه و ترانه و حكمت و
    بلاغت در دنياي دري و فارسي، فراز و اهتزاز يافتند! .
    در مدت زماني نه چندان دير و دراز؛ غزني، از يك شهرك خاموش و فراموش، به يك
    مركز مشهور مدنيت و سلطنت شرقي و اسلامي تبديل شد و قبلۀ زندۀ ادب و فرهنگ و
    قلب طپندۀ صلح و جنگ در جهان آن روز گشت.
  • آ یا می توانید از شخصیت های ادبی و فرهنگی، نمونه های را مثال بزنید و به ما معرفی نمایید؟
  • غزنین مهم‌ترین کانون ادب فارسی در سده یازدهم بوده است که به برخی از چهره های ادبی آن زمان اشاره می نمایم.

*هُجویری غَزنَوی*

علی بن عثمان بن علی جلابی هُجویری غَزنَوی* ملقب به *داتا گَنج‌بَخش* از
عارفان سده پنجم هجری قمری است. او اهل غزنه در مشرق خراسان بود. در فراگیری
برخی از علوم شاگرد ابوالعباس شقانی بوده‌است. ولی در طریقت پیرو ابوالفضل
محمد بن حسن ختلی و ابوالفضل ختلی خود از مریدان ابوالحسن بصری بوده‌است.از
سال تولد و مرگ وی اطلاعات چندانی در دست نیست.اصالتا وی از غزنین است و جلاب
و هجویر نام دو محل از محله‌های غزنین می‌باشند. او از رجال معروف به علم و
معرفت و طریقت است. خاندان او در غزنین از مردان راه حق بوده و مسجد و منبر
داشته‌اند. امام قشیری از استادان وی بود و هجویری با او آشنایی تمام داشت. وی
با بسیاری از استادان طریقت مانند شیخ ابوالقاسم عبدالکریم قشیری و شیخ
ابوسعید ابوالخیر و شیخ ابو علی فارمدی (فریومدی) و دیگر بزرگان و محدثان
ملاقات کرده و هم‌صحبت بوده‌است. «ابوالفضل محمدبن المحسن الختلی»، مرشد او
بود، و او پیرو مذهب جنید بوده‌است. سپس به سیاحت و حج رفته و ملازم شیخ
ابوالعباس احمد بن محمد اشقانی گردیده و از وی پاره‌ای از علوم را آموخت.

پس از تکمیل تحصیلات خویش، چنانکه عادت مشایخ قدیم تصوف بود به سیر آفاق و
انفس پرداخت و به شام، عراق، آذربایجان، طبرستان، خوزستان، کرمان، خراسان و
ماوراءالنهر سفر کرد و بسیاری از مشایخ عصر خود را دید. او چهل سال در سفر
بوده‌است و همچون پیر خویش از تظاهر و از لباس و رسوم تصوف که آن را در زمانه
خود نشانه ریا می‌شمرد، بیزار بود.

نسبت به زناشویی نظر خوشی نداشت. به امر پیر خود، به جانشینی شیخ حسین زنجانی،
به لاهور (در پاکستان غربی کنونی) آمد. در این هنگام پادشاهی غزنویان رو به
تجزیه نهاده و در غزنه رشته زندگی از هم گسیخته بود. ظاهراً هجویری لاهور را
موافق طبع نیافت، و خود او گوید که: «من اندر دیار هند، اندر میان ناجنسان
گرفتار مانده بودم.» روزها درس می‌داد و شبها به مریدان حقایق طریقت می‌آموخت.
عده کثیری از مردم اطراف را به دین اسلام درآورد. در کتاب کشف المحجوب نقل
کرده‌است که دیوان اشعار و کتاب منهاج الدین تألیف او را گرفته و بنام خود
کرده‌اند، و از خدا خواسته‌است که نام سارق دیوان و کتاب را از دیوان طلاب
درگاه خود پاک گرداند. یگانه تألیف معتبری که از او برجای مانده کتاب کشف
المحجوب است و آن نخستین نوشته مهم فارسی در تصوف است که علاوه بر بحث در
حقیقت و معنای تصوف و شرح الفاظ و اصطلاحات و آداب و رسوم و فرقه‌های آن،
احوال و مذاهب عده زیادی از مشایخ تصوف را در بر دارد. این کتاب، کتابی جامع و
پر مغز به نثر خوش و بی حشو و زواید و تکلف است.

هجویری بین سال‌های ۴۸۱ و ۵۰۰ هـ.ق. درگذشت (هجویری در سال ۴۶۵ هجری در لاهور
جهان را بدرود گفته و در همانجا بخاک سپرده شده‌است.) آرامگاه او در میان
دروازه بهاتی لاهور جای دارد و در کنار آن مسجدی است که اصل بنای آن از خود
شیخ است.

*تالیفات جلابی هجویری*

1. کشف‌المحجوب، که می‌توان آن را از منابع بسیار معتبر در مورد عرفان
و تصوف به شمار آورد؛ بنا بر درخواست ابوسعید هجویری برای پاسخ به پرسش‌هایش
نگاشته شد.

2. دیوان شعری که نشانه‌ای از آن باقی نمانده‌است ولی در ابتدای کشف
المحجوب اشاره به انتحال آن شده‌است.

3.  کتاب فنا و بقا که در مورد تصوف بوده ولی این کتاب نیز از بین
رفته‌است.

4.  کتاب اسراب الخرق والملونات. این کتاب نیز در دسترس نیست.

5.  الرعایت به حقوق الله تعالی

6. کتاب البیان لاهل العیان

7.  منهاج الدین

8.  نحوالقلوب

9.  ایمان فرق فرق

*حکیم سنایی غزنوی*

حکيم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی از عرفای بلند پايه و شاعران گرانمايه در
سال (۴۷۳ هجری قمری) در شهر غزنه (واقع در افغانستان امروزی) دیده به‌جهان
گشودودرطی سالهای زندگی مانند آفتاب درخشانی از آسمان عروس البلاد تابيد و
افاق جهان دانش و انديشه را روشنی بخشيد.. نام او را عوفی مجدالدین آدم
السنایی و حاجی خلیفه آدم نیز نوشته اند. محمدبن علی الرقاازمعاصران سنایی در
دیباچه حدیقة‌الحقیقه نام او را "ابوالمجدودبن آدم السنائی" نوشته است. این
حاکی از آن است که نام های دیگری که بر روی او نهاده اند، غلط می‌باشد.سنائی
تحصيلاتش را در غزنی به پايان رسانيده و به تمام علوم و در فنون زمان خود دست
يافته بود. همچنان سفر های به شهر های مهم و مراکز علمی جهان آنروز چون بلخ،
هرات، نيشاپور و سرخس نموده به زيارت خانهء کعبه نيز توفيق نصيب شان گرديده
بود.
سنائی اين ابر مرد انديشه و عرفان آثار بس ارزشمند و ماندگار از خود به ميراث
گذاشته است که گرانبها ترين آن حديقة الحقيقه می باشد که خود سنائی آن را
(قرآن پارسی) دانسته، حضرت مولانا (الهی نامه) و ديگران آن را دايرة المعارف
منظوم تصوف و عرفانش می شمارند
سنائی اين قافله سالار اشعار عرفانی در سال (545 ق مطابق با (529 ش) چشم از
دنيای فانی پوشيدمزار پر انوار اين حکيم الهی در شهر تاريخی غزنی که از برکت
وجود مبارک او امثالش به مدينة اوليا شهرت يافته و زيارتگاه مردان حق است.
اهالی شريف غزنی روز های سه شنبه را برای زيارت آرامگاه آن بزرگمرد تخصيص داده
اند.**

روزگار سنایی در دربار غزنویان به خوشگذرانی می گذشت ولی یک تحول روحی باعث
شد تا مسیر زندگی سنایی تغییر کند.
درمورد این انقلاب درونی در کتاب "نفحات الانس" جامی داستانی آمده است:
«سلطان محمود سبکتگین در فصل زمستان به عزیمت گرفتن بعضی از دیار کفار از
غزنین بیرون آمده بود و سنایی در مدح وی قصیده ای گفته بود. می رفت تا به عرض
رساند. به در گلخن رسید که یکی از مجذوبان که از حد تکلیف بیرون رفته و مشهور
بود به «لای خوار»؛ زیرا پیوسته لای شراب خوردی، در آن جا بود که. آوازی شنید
که با ساقی خود می گفت که: «پر کن قدحی به کوری محمودک سبکتگین تا بخورم!».
ساقی گفت: «محمود مردی غازی است و پادشاه اسلامبس مردکی ناخشنود است. آنچه در
تحت حکم وی درآمده است در حیز ضبط، نه درآورده می رود تا مملکت دیگر بگیرد»*.*یک
قدح گرفت و بخورد. باز گفت: «پر کن قدحی دیگر به کوری سنائیک شاعر».ساقی گفت:
«سنایی مردی فاضل و لطیف طبع است».
گفت: «اگر وی لطیف طبع بودی به کاری مشغول بودی که وی را به کارآمدی. گزافی
چند در کاغذی نوشته که به هیچ کار وی نمی آید و نمی داند که وی را برای چه کار
آفریده اند».
سنایی چون آن بشنید، حال بر وی متغیر گشت و به تنبیه آن لای خوار از مستی غفلت
هشیار شد و پای در راه نهاد و به سلوک مشغول شد.
پس از این واقعه سنایی به شهرهای هرات و نیشابور رفت و سپس راهی سفر حج شد، در
همین سفر معنوی بود که بسیاری از شیفتگان حقیقت و عرفان را شناخت و مقدمات
انقلاب درونی در وی پدید آمد.
این شاعر شوریده بقیه عمر را در کنج خلوت و انزوای صوفیانه گذراند و به تدوین
و تنظیم اشعارش پرداخت.

سنایی که در کتاب "حدیقه الحقیقه" خود درباره غزنی گفته است:

عرصه مملکت چو یک باغ بهشت مشک اذفر سرشته با گل و خشت
خاک ممــــلـــکــــت شــــده کافور چشم بــــد بــاد ایــن حــــوالی دور
گر بـــبــیــنی تــو مــلکت غــزنین باز نشناسی از بــهــشــت بــریــن

* علی لالاغزنوی*

شیخ رضی الدین علی بن سعید بن عبدالجلیل لالای غزنوی از عارفان قرن هفتم هجری
است به طوریکه نوشته اند پدر وی سعید ، از عمو زادگان حکیم سنایی غزنوی بوده
است. شیخ علی لالا مرید شیخ نجم الدین کبری است. گویند در پانزده سالگی شیخ
نجم الدین کبری را به خواب دید و به طلب او سال ها گردید و در این مدت به خدمت
صد شیخ رسید تا اینکه به فیض حضور شیخ نجم الدین کبری نائل گردید و به امر او
به هندوستان رفت و به خدمت شیخ ابو رضای رتن یکی از بزرگان آن سرزمین رسید.به
هر حال علی لالا از صد و شصت و چهار شیخ ، خرقه تبرک گرفته و سرانجام در سال
643 هجری در غزنین زندگی را بدرود گفته است. این رباعی از اوست:**

عشق ارچه بسی خون جگرها دهدت می‌خور چو صدف که هم گهرها دهدت

هر چند که بار عشق باری است عظیم چون شاخ بکش بار که برها دهدت

  •  استاد اگر ممکن است در باره شخصیت های تأثیر گذار تاریخی، صحبت نمایید؟
  • شخصیت های تاریخی تأثیر گذار در ولایت غزنه زیادند که به برخی از آنان اشاره می نماییم.

چهره های تاریخی
*سلطان محمود غزنوی*
ابوالقاسم محمود بن سبکتکین (۳۸۹ ه‍.ق.-۴۲۱ ه‍.ق.)، ملقب به سیف‌الدوله،
یمین‌الدوله، امین‌الملة، غازی و مشهور به سلطان محمود غزنوی پادشاه سلسله
غزنویان بود. او در سال ۳۶۰ ه‍. ق. متولد شد و در روز پنج‌شنبه ۲۳ ربیع الآخر
سال ۴۲۱ ه‍. ق. در شهر غزنین به مرض سل (دق) درگذشت. پس از مرگ او را امیر
ماضی خواندند. محمود بعد از مرگ ابومنصور ناصرالدوله سبکتکین به سال ۳۸۷ ه‍.
ق. پس از غلبه بر برادرش اسماعیل به امارت رسید. سلطان محمود که اولین پادشاه
مستقل و بزرگ‌ترین فرد خاندان غزنوی است. به دلیری و بی‌باکی و کثرت فتوحات و
شکوه دربار در تاریخ اسلام، مخصوصاً غزوات او در هند و غنایمی که از آنجا
آورده مشهوراست. وی اولین فرمانروا در قلمرو خلافت اسلامی است که به خود عنوان
«سلطان» داد تا استقلال خود را از دستگاه خلافت نشان دهد. وی شهر غزنه را به
مرکز امپراتوری خود که شامل افغانستان، بخش عمده‌ای از ایران امروز، شمال غرب
هند، قسمتی از پاکستان امروزی می‌شد تبدیل نمود.

  • وضعیت علم و ادب در دوران سلطان محمد چگونه بوده است؟
  •  وضعیت علم و ادب در دوران سلطنت محمود
    اجتماع علما و شعرا در دستگاه محمود غزنوی و اشعار و کتبی که به نام او ترتیب
    یافته نام او را در اطراف عالم معروف کرده‌است. معروفترین شاعران دربار او
    عبارت بودند از: عنصری بلخی، فرخی سیستانی، عسجدی مروزی، زینتی، منشوری
    سمرقندی، کسائی مروزی و غضائری رازی. اگر چه فردوسی توسی در زمان او می‌زیست و
    شاهنامه را به او تقدیم کرد ولی وابستگی به دربار محمود نداشت. از میان
    دانشمندان دستگاه محمودی نام‌آورتر از ابوریحان بیرونی نیست. از وزیران نامی
    دستگاه سلطان محمود این اشخاص بوده‌اند: فضل بن احمد اسفراینی، ابوالقاسم احمد
    بن حسن میمندی و ابوعلی حسن بن محمد بن میکال معروف به حسنک وزیر. دبیر مخصوص
    دربار سلطان‌محمود ابونصر مشکان بوده‌است.
  •  لطفاً در باره افکار و عقاید ایشان صحبت نمایید؟
  •  *عقاید مذهبی سلطان محمود*
    سلطان محمود، مذهب حنفی داشته است. محمد بن عبدالکریم شهرستانی در *ملل و نحل
    * می‌نویسد گویا کرّامی بوده‌است و یکی از مردم خراسان موسوم به عبدالله بن
    کرام به زهد ریائی و حیله و تزویر جمعی کثیر را تابع مذهب خود گردانید و از
    جملهٔ اتباع او یکی سلطان محمود بود که برای شیعیان سخت می‌گرفت. به علت تعصب
    شدید محمود، گروه کثیری از اسماعیلیه در ماوراءالنهر و خراسان و ری کشته شدند
    و یاران مجدالدوله به جرم معتزلی بودن از دم شمشیر گذشتند و قسمت اعظم کتابخانه
    ٔ نفیس مجدوالدوله طعمهٔ آتش سلطان محمود شد.
  •  آن گونه که نوشته اند، سلطان محمد جنگ‌های زیادی داشته است، در این زمینه توضیح دهید؟
  •  *جنگ‌ها*

سلطان محمود بر ابوابراهیم اسماعیل بن نوح ملقب به منتصر سامانی چیره گشت. بعد
از آن خلف بن احمد باقیماندهٔ صفاریان را از میان برداشت. سپس با خانیان
ترکستان به جنگ پرداخت و بعد از آرام کردن آن نواحی عزم فتح خوارزم و گرگانج
را نمود و در سال ۳۹۲ ه‍. ق. به‌عنوان جهاد به هندوستان حمله برد و تا
سال ۴۱۶ه‍. ق. در ظرف
۲۴ سال چندین جنگ کرد که ۱۲ غزوهٔ او مهم‌تر است. از فتوحات دیگر محمود
می‌توان فتح ری و اصفهان و غلبه بر مجدالدولهٔ دیلمی اشاره کرد که به سال
۴۲۰ه‍. ق. اتفاق افتاد.
بزرگترین جنگ سلطان محمود جنگ سومنات است که در (۴۱۶هجری) این جنگ بوقوع
پیوست، زیرا سلطان محمود شنیده بود که کلان‌ترین بت‌خانه‌ها در شهر سومنات است
لذا سلطان محمود و ۳۰۰۰۰۰ مرد جنگی از راه مولتان و اجمیر بعد از طی
ریگستان‌های بی‌آب رجپوتانه بر سومنات حمله نمودند. با این که راجه‌های هند
جهت حفاظت این معبد جمع شده بودند ولی در نتیجه جنگ خونین تعداد زیادی از
ایشان مقتول شدند و بدون تسلیم چاره ندیدند. سلطان محمود بتخانه را ویران کرد.
در این بتخانه جواهر گرانبها وجود داشت سلطان محمود همه را به غنیمت گرفته به
غزنی آورد.

  •  جناب استاد فصیحی، ظاهراً یکی از شخصیت های تاریخی و مورخ شهیر کشور، مالا فیض محمد کاتب هزاره، از ولایت غزنی می باشد، در باره ایشان روشنی بیندازید؟
  •  *مورخ بزرگ کشور، علامه ملا فيض محمد کاتب هزاره*

 علامه ملافيض محمد کاتب، پسر سعيد محمد معروف به هزاره محمد خواجه از بزرگترين تاريخ
نويسان قرن بيستم، در کشور عزيز ما افغانستان است. کاتب در سال ۱۲۷۹ قمری در
دهکده ای به نام « زرد سنگ » در ولسوالی قره باغ غزنی، چشم به جهان گشود و در
سال ١٣٤۹ هـ.ق در کابل جهان فانی را وداع گفت. وی تحصيلات اوليه را در همان
زادگاه خويش فراگرفت و سپس راهی نجف گرديد و چندی در آن مرکز علمی به تحصيل
پرداخت و مدتی در هند آن وقت، در شهرهای لاهور و پشاور مشغول تحصيل شد و نيز
مدت کوتاهی در قندهار نزد علمای اهل سنت تحصيل نمود اما بيشتر معلومات او در
سايه مطالعات دوام داری است که در کتابخانه های عراق، ايران، هند و افغانستان
انجام داده است و در ضمن گردش در کشورهای مذکور با فرهنگ ها و مليت های مختلف
و همچنين با زبان های عربی، انگليسی، اردو و پشتو آشنا شده است. او وقتی به
وطن مراجعت مي کند در شهر کابل سکونت اختيار کرده و به نويسند گی می پردازد. و
بدين طريق حدود 50 سال از عمر گران بهای او در خدمت علم و فرهنگ می گذرد و
کتابهای ارزشمندی به يادگار مي گذارد.وی در حدود هفتاد سال زيست و آثار زياد و
گرانبهایی برجا گذاشت. آثار چاپ نشده او به خط زيبای نستعليق در کتابخانه های
داخل و خارج افغانستان موجود است. فيض محمد کاتب که در اوایل جوانی چند گاهی
را در هندوستان سپری کرده و با لسان انگليسی و مظاهر تمدن قرن نوزدهم آشنا شده
بود، علاوه بر علوم متداوله و مروج در زادگاه و وطن خود، علوم ديگر را از
ديارهای دور و نزديک فرا گرفت. علامه کاتب در چندين رشته از علوم متداول زمان
خويش، مخصوصا در رشته های حکمت، تاريخ، ادبيات عرب، فقه، اصول، منطق، لغت،
هيئت ونجوم، حساب و جبر، جغرافيا و حتی علوم عصری مهارت داشت.

  • استاد اگر ممکن است در رابطه با شخصیت های علمی ولایت غزنی هم معلومات دهید؟
  • ولایت باستانی غزنی عالمان برجسته و شخصیت های علمی زیادی داشته و دارد همانند مرحوم آیت الله شیخ عزیز الله غزنوی، آیت الله محمد علی مدرس افغانی، آیت الله وحیدی جاغوری، آیت الله محمد رضا اوحدی قرباغی و مرجع عالیقدر، حضرت آیت الله العظمی شیخ اسحاق فیاض.

 *شخصیت های علمی *

آیةالله العظمی فیاض
ولادت و زادگاه آیة اللّه فیّاض*
محمد اسحاق در سال ۱۹۳۰ در قریه ى «صوبه» یکى از قریه هاى ولایت غزنى در مرکز
افغانستان، واقع در جنوب پایتخت، یعنى کابل بدنیا آمد، او دومین فرزند
خانواده است، و پدرش رحمه اللّه (م۱۹۸۹) کشاورز ساده ى بود که روى زمین یکى از
ملاّ کان و ثروتمندان محل کار مى کرد، اما او با برخوردارى از سرمایه ى ایمان،
روح قناعت ومهربانى که نسبت به خانواده اش داشت، از نظر معنوى غنى و ثروتمند
بود، و در اثر محبت نسبت به رسول گرامى اسلام و اهل بیت اطهارش، مورد عنایت و
شفاعت این خاندان قرار داشت.
*ورود در مدرسه ى دینى*
این دانش پژوه پر تلاش بعد از گذراندن مراحل اولیۀ آموزش در مکتبخانه ى شیخ
قریه، زادگاه خود را ترک نموده و وارد منطقه ى مجاور بنام «حوت قل» مى شود تا
جهت ادامه ى تحصیل وارد مدرسه ى دینى شیخ قربان على وحیدى رحمه اللّه گردد که
از علماء و فارغ التحصیلان حوزه ى علمیه نجف در عراق بوده است.
در این مدرسه ى دینى او کتاب «جامع المقدمات» را تکمیل نموده و تا آخر
مى خواند، و نیز کتاب «البهجة المرضیّة فى شرح الالفّیة» را.او در این مدرسه
به مدت چهار سال در محضر اساتیدش مانند شیخ ملا اسماعیل و ملاّ حیدر على
رحمهما اللّه تعالى ادامه مى یابد.
*وفات مادر و هجرت به مشهد مقدّس*
محمد اسحاق والده ى خود را در اثر یک بیمارى شدید از دست مى دهدوبعدازان تصمیم
مى گیرد که حوزه ى علمیه ى منطقه را ترک نموده و به سمت مشهد مهاجرت
نماید.ایشان به مدت یک سال در مدرسه ى «حاج حسن» به سر مى برد، ودر خلال این
مدت کتاب حاشیه ى ملا عبداللّه را مى خواند.
*مسافرت آیة اللّه فیاض به عراق*
شیخ فیاض بعد از یکسال تحصیل در حوزه ى علمیه ى مشهد مقدس به شهر مقدس قم جهت
زیارت قبر حضرت معصومه خواهر امام رضا(علیه السلام)مى رود و از آنجا به شهر
اهوازوسپس بصره وازانجابه کربلارفته وبلاخره واردحوزه علمیه نجف اشرف می
شوددرحالیکه بشتراز۱8 بهار از عمر او نمى گذرد.
*درس ها و اساتید*
ایشان بعد از تکمیل دروس مقدماتی درس هاى سطوح عالى مى پردازد و کتاب کفایه ى
مرحوم شیخ آخوند خراسانى و دو کتاب رسائل و مکاسب محرمه شیخ مرتضى انصارى را
نزد مرحوم شیخ مجتبى لنکرانى مى خواند.
وبا کمتر از پینج انرابه پایان مى برد وبه حلقات بحث هاى خارج بزرگان علماء و
اساتید نجف خود را مى رساند.
*بحث خارج*
آیت الله شیخ فیاض در اول ۲۰ سالگی اش در جلسات بحث خارج حاضر مى شود حلقات
درسى بعضى اساتید بزرگ از علماء قدرتمند نجف را براى مدت چند ماهى انتخاب
نموده و در آن جلسات شرکت مى کند، تا اینکه در انتخاب یک حلقه ى درسى
مناسب تربه ثبات و استقرار برسد. بالاخره بحث استاد همیشگى خود را انتخاب
مى کند، استادى که شاگردانش با نام او و او نیز با نام شاگردان خود مشهور
گشته اند، بزرگانی چون: روحانى، سیستانى، فیاض، و دیگر شاگردان فاضل او نیز به
میان مى آید، همان گونه که هرگاه نامى از یکى از شاگردان او باشد نام خویى نیز
به عنوان استاد به میان مى آید.
آرى شیخ فیاض در درس استادش خویى مرتب و همه روزه طى بیش از ۱۵ سال بدون وقفه
و انقطاع درد و حلقه ى فقه و اصول حاضر گردید، و این حضور نیز یک حضور کیفى و
علمى همراه با دقت، تتبع و ارائه تقریرات بحث بوده است.

جوهر، سید علی(جاغوری 1308ش- مشهد 1391) مدرس و خطیب.

آیت الله علوی جوهری، در سال 1308 خورشیدی در استان غزنی افغانستان متولد شد و در دوران جوانی راهی حوزه علمیه نجف شد.
وی سال‌های متمادی در حوزه علمیه نجف مشغول تعلیم و تدریس بود و از محضر آیت الله العظمی حکیم، آیت الله العظمی خویی، آیت الله سید محمد باقر صدر و آیت الله سید اسد الله مدنی در زمینه‌های مختلف، بخصوص اصول، فقه، فلسفه و فلسفه تاریخ بهرمند شد.
با خروج اجباری علما و شخصیت‌های غیرعراقی از کشور عراق، وی قبل از پیروزی انقلاب به مشهد آمد و بخاطر فعالیت علیه رژیم پهلوی تحت تعقیب قرار گرفت و مجبور به ترک ایران و راهی کویته پاکستان شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، وی دوباره به مشهد سفر کرد و در حوزه علمیه این شهر مشغول تدریس شد. «کفایه الاصول» آخوند خراسانی و «اسفار» ملاصدار از مهمترین آثاری بود که وی در مشهد تدریس می‌نمود.
«سید عبدالحمید معصومی» محقق و پژوهشگر علوم دینی، در گفت‌و‌گو با خبرگزاری فارس، ضمن بر شمردن ویژگی‌های آیت الله جوهری اظهار داشت: وی از برجسته‌ترین شخصیت‌هایی بود که به علوم عقلی روی آورده بود و در تدریس فلسفه و علوم عقلی متخصص بود و در این راه کام‌های بلندی بر داشته بود. او از اساتید و مدرسان قابل قبول در اسفار و حکمت بود و در این راه شاگردان زیادی نیز پرورش داده بود.
این محقق افغان، تدریس اصول و فقه، آیت الله جوهری را نیز در سطح عالی دانست و افزود: وی در اصول و فقه نیز خوب درس خوانده بود و سال‌های زیادی نیز کفایه آخوند خراسانی را تدریس می‌کرد.
معصومی، در مورد فعالیت‌های سیاسی آیت‌الله جوهری گفت: مرحوم نظرات اصلاحی و انقلابی در جامعه داشت، و ما همیشه در او یک روحیه آزادی خواهی می‌دیدیم اگر چه بیشتر فعالیت‌های ایشان بحث‌های علمی و تدریس و فعالیت‌های تبلیغی بود.
آیت الله علوی جوهری علاوه بر تدریس خطیبی توانا نیز بود و تا سال‌های آخر عمر در بیشتر مجالس و محافل بخصوص در محافل افغانستانی‌های مقیم مشهد سخنرانی می‌نمود.
این عالم برجسته افغانستان، در سال‌های آخر عمر خود از بیماری قلبی و ریوی رنج می‌برد و جمعه گذشته در یکی از بیمارستان‌های مشهد بر اثر سکته قلبی از دنیا رفت.

  • جناب استاد، می دانیم که ولایت غزنی، چهره های سیاسی زیادی داشته و دارد، چهره که برای فعلاً مطرح می باشند را بیان نمایید؟
  •  همان گونه که فرمودید، ولایت غزنی چهر های سیاسی، نظامی و اجتماعی زیادی داشته اند؛ اما چهره های که برای فعلاً مطرح هستند، به برخی از آنان اشاره می نمایم.
    *چهره های سیاسی*

*دکتر رمضان بشر دوست*

دکتر رمضان بشر دوست فرزند محمد علی بشر دوست درسال ۱۳۴۰ هجری شمسی در
والسوالی قره باغ ولایت غزنی دیده به جهان گشود. وی مکتب ابتدائیه و متوسطه را
در والسوالی های قره باغ و مقر ولایت غزنی و شهر میمنه ولایت فاریاب به پایان
رسانید. دکتر بشر دوست در سال ۱۳۶۰ پاکستان را به قصد فرانسه ترک کرد و در
آنجا درخواست پناهندگی سیاسی نمود .

او درسال ۱۳۶۱ شروع به آموختن زبان فرانسوی در دانشکده ادبیات شهر دیژن فرانسه
نمود و در سال ۱۳۶۳ " گواهینامه عملی زبان فرانسوی درجه اول" را از دانشگاه
شهر دیژن دریافت کردوسپس در سال ۱۳۶۴ بعد از سپری کردن امتحان در دانشکده حقوق
و علوم سیاسی دانشگاه شهر گرونوبل ثبت نام نمود و در سال ۱۳۶۸ دکترای حقوق را
دریافت کرد.

دکتر بشر دوست از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۲ در دانشگاه های پاریس مشغول تدریس مضامین
حقوق، علوم سیاسی و دیپلماسی به عنوان استادیار ایفای وظیفه نمود. همچنان با
وکالتخانه های پاریس همکاری می نمودوبعد به دعوت وزارت امورخارجه افغانستان
برای ساختن مرکز مطالعات استراتیژیکی در وزارت امورخارجه وارد کابل شدو به حیث
مدیر دپارتمنت سیاسی کشورهای اروپای غربی وزارت امور خارجه مقرر شد.در ۸ مارچ ۲۰۰۴
(۱۳۸۳) روز بین المللی زن به عنوان وزیر پلان در حکومت آقای کرزی شروع به کار
نمود.وی در سال ۱۳۸۳ شروع به تدریس در دانشکده حقوق و علوم سیاسی و دانشکده
شرعیات دانشگاه البیرونی ولایت کاپیسا نمود.در سال ۱۳۸۴ به عنوان نماینده ملت
در پارلمان انتخاب شد و تا امروز در خدمت ملت به عنوان نماینده و بعنوان استاد
افتخاری در دانشگاه البیرونی ایفای مسئولیت می نماید.پس از انتخاب او به عنوان
یکی از نمایندگان پارلمان افغانستان، خیمه خود را به جاده دارالامان در نزدیکی
پارلمان افغانستان انتقال داد. خیمه او بعداً توسط بسیاری بنام خانه ملت لقب
گرفت.

*دکتر سیما سمر*

دکتر *سیما سمر*، (متولد چهارم فوریه ۱۹۵۷, غزنی) پزشک و رئیس کمسیون مستقل
حقوق بشر افغانستان است. وی از سال ۲۰۰۵ میلادی، به عنوان گزارشگر ویژه سازمان
ملل متحد در مورد وضعیت حقوق بشر در سودان مشغول به کار است.

سمر در ولایت غزنی و والسوالی جاغوری به دنیا آمد. او دانش آموخته رشته پزشکی
از دانشگاه کابل و اولین زن هزاره‌ای بود که در جامعه متعصب و محافظه کار
افغانستان موفق به تحصیل شده بود.سمر پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه در
بیمارستان دولتی کابل به عنوان پزشک مشغول به کار شد، اما بعد از چند ماه وی
برای خدمت به مناطق دور افتاده‌ای اعزام شد. در سال ۱۹۸۴، رژیم کمونیستی همسر
او را دستگیر کرد و سمر به همراه فرزندانش به پاکستان فرار کردند. وی در
پاکستان به عنوان دکتر درکمپ پناهندگان افغانی در کویته مشغول خدمت شد. او در
طی سال‌های مهاجرتش به مراقبت بهداشتی و معالجهزنان مهاجرین افغان در پاکستان
پرداخت و در سال ۱۹۸۹ درمانگاه شهدا را در کویته، پاکستان بنا نهاد.این
درمانگاه در زمینه های, تدارک مراقبت‌های بهداشتی به زنان و دختران در
افغانستان، در زمینه آموزش کارکنان پزشکی بسیار فعال بود.

سیما سمر پس از شکست طالبان و بیش از یک دهه دوری از وطن در سال ۲۰۰۲ به
افغانستان بازگشت. او در کابینه دولت انتقالی افغانستان سهمی فعال داشت و در
دولت موقت به عنوان معاون رئیس جمهور و سپس به عنوان وزیر امور زنان خدمت کرد.
وی به خاطر فشارهای سیاسی زن ستیزان مسلمان مجبور به استعفا شد. سمر اکنون
رئیس کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان است و یکی از مهم ترین مدافعان حقوق زن
در جهان به شمار می‌آید. او در سال ۲۰۰۹ یکی از کاندیدهای جایزه صلح نوبل بود.

سجادی، عبدالقیوم (قرباغ 1348ش- زنده) نویسنده، سیاستمدار.

داکتر عبدالقیوم سجادی فرزند سید حکیم در سال 1348 در یکی از قریه های تابعه ولسوالی قره باغ ولایت غزنی چشم به جهان گشود. پدر و خانواده وی همانند اکثریت مردم افغانستان از طریق زراعت و زمین داری امرار معاش می نمایند.

وی در سال 1363شمسی، در ایران مهاجر و به تحصیل مشغول گردید. وی در کنار دروس دینی وارد دانشگاه گردید و همزمان با دروس دینی مشغول تحصیل در  رشته علوم سیاسی در دانشگاه شد. در سال 1373شمسی، وی دوره لیسانس را در دانشگاه باقرالعلوم به پایان رسانیده. در سال 1377شمسی، با گذراندن موفقیت آمیز دوره ماستری و دفاع از تز علمی خود از دانشگاه مفید فارغ گردید.

در سال 1378شمسی،  از طریق کنکور سراسری وارد مرحله دکترای روابط بین الملل گردید، در سال 1383 با درجه دکترا در رشته روابط بین الملل از دانشگاه تهران فارغ گردیدند.

وی در سال 1379شمسی، در دانشگاه های کشور میزبان (دانشگاه مفید و باقر العلوم) به عنوان استاد و کادر علمی مشغول تدریس گردید.

 فعالیت ها وسمت ها:

. سجادی در میان مهاجرین افغانستانی مقیم ایران به فعالیت های اجتماعی می پرداخت.برگزاری سمینارها، دوره های آموزشی کورس های تربیت معلم از جمله این فعالیت ها می باشد.

· وی در سال 1383 به نمایندگی از مهاجرین مقیم ایران در لویه جرگه قانون اساسی اشتراک نمود.

·  در انتخابات پارلمانی افغانستان به عنوان تنها چهره علمی و آکادمیک از حوزه ولایت غزنی وارد پارلمان افغانستان شد.

· رییس موسسه تحصیلات عالی خاتم النبیین. دراین مرکز علمی در حال حاضر  بیش از شش صد نفر محصل اعم از دختر و پسر و از قومیت های مختلف و پیروان مذاهب اسلامی در کشور، مشغول تحصیل می باشند.

· تدریس در دانشگاه های کشور ایران، به مدت بیش از پنج سال در زمینه مطالعات اسلامی، سیاسی و روابط بین الملل.

· راهنمایی و مشاوره پایان نامه های دانشجویان افغانستانی مقیم ایران . بیش از بیست رساله علمی ماستری را در موضوعات اسلامی، سیاسی و مسایل افغانستان راهنمایی و مشاوره نموده است.

· پژوهش و تحقیق در موضوعات سیاسی و اسلامی و بخصوص مسایل بین المللی و مربوط به خاورمیانه و جهان اسلام.

· ایجاد و تاسیس مرکز مطالعات وتحقیقات راهبردی در کابل . با همکاری جمعی از روشنفکران و صاحب نظران افغانی.

· برگزاری سمینارهای علمی و آکادمیک در رابطه به مسایل افغانستان.

· برگزاری ورکشاب های حقوقی و اجتماعی برای مهاجرین افغانستانی مقیم ایران.

· عضویت فعال در لویه جرگه تصویب قانون اساسی و انجام وظیفه به عنوان منشی در یک از کمیته های کاری.

· شرکت در میزگردهای رادیویی و تلویزیونی به منظور ارتقای فرهنگی جامعه و تلاش در راستای انکشاف حقوق شهروندی و نهادینه سازی دمکراسی در افغانستان .

· در حال حاضر سجادی به عنوان عضو فعال پارلمان افغانستان در کمیته امور بین المللی عضویت  دارد. وی هم چنین طرح تدوین و آماده سازی استراتژی کاری پارلمان افغانستان را با تاکید بر انجام مناسب سه وظیفه  مهم نمایندگی، نظارت سیاسی و قانونگذاری را انجام داده است.

 آثار علمی:

1. کتاب جامعه شناسی سیاسی افغانستان؛ (قوم، مذهب و حکومت)؛

2.  مبانی تیوریک احزاب سیاسی در اسلام؛

3. دیپلماسی و رفتار سیاسی در اسلام؛

4. در آمدی بر اسلام و جهانی شدن؛

5.  گفتمان جهانی شدن و اسلام سیاسی در افغانستان پساطالبان عنوان تز داکتری نویسنده است که تا کنون چاپ نشده و آماده طبع می باشد.

مشارکت در کنفرانس‌ها
1. ارایه مقاله علمی در سمینارهای بین المللی، وحدت اسلامی(تهران،1381)؛

  1.  برگزاری و ارایه مقاله در سمینار افغانسان و نظام سیاسی آینده (1380)
  2.  برگزاری و ارایه مقاله و سخنرانی علمی در سمینار "افغانستان و قانون اساسی جدید"
  3.  ارایه مقاله در سمینار داشجویان افغانستانی مقیم تهران در مورد نقش روشنفکران در باز سازی افغانستان.
  4.  نقد وبر رسی قانون اساسی افغانستان، با همکاری جمعی از نویسندگان افغانستانی مقیم ایران.
  5.   ایراد سخنرانی در اجتماع دانشجویان و مهاجران افغانستانی مقیم ایران.
  6.   ارایه مقاله در سمینار مساله قومیت ها در افغانستان ، دانشگاه شهید بهشتی.