شاد کردن دیگران
69 بازدید
تاریخ ارائه : 3/24/2015 4:15:00 PM
موضوع: تبلیغ

شاد كردن ديگران

قَالَ عَلِیٌ (ع): لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ «يَا كُمَيْلُ مُرْ أَهْلَكَ أَنْ يَرُوحُوا فِي كَسْبِ الْمَكَارِمِ وَ يُدْلِجُوا فِي حَاجَةِ مَنْ هُوَ نَائِمٌ فَوَالَّذِي وَسِعَ سَمْعُهُ الْأَصْوَاتَ مَا مِنْ أَحَدٍ أَوْدَعَ قَلْباً سُرُوراً إِلَّا وَ خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِنْ ذَلِكَ السُرورلُطْفاً فَإِذَا نَزَلَتْ بِهِ نَائِبَةٌ جَرَى إِلَيْهَا كَالْمَاءِ فِي انْحِدَارِهِ حَتَّى يَطْرُدَهَا عَنْهُ كَمَا تُطْرَدُ غَرِيبَةُ الْإِبِل»(1) ‏؛ اى كميل! خانواده‏ات را فرمان ده كه روزها در به دست آوردن بزرگوارى و شب‏ها در رفع نياز خفتگان بكوشند. سوگند به خدايى كه تمام صداها را مى‏شنود، هر كس دلى را شاد كند، خداوند از آن شادى لطفى براى او قرار دهد كه به هنگام مصيبت چون آب زلالى بر او باريدن گرفته و تلخى مصيبت را بزدايد؛ چنان‌که شتر غريبه را از چراگاه دور سازند.

«کمیل پسر زیاد، از گزیده‌ترین یاران امیرالمؤمنین علی (ع) و از بزرگان تابعین است. به سال دوازدهم هجری متولد و به سال هشتادودو به دستور حجاج بن یوسف، شهید گردید». (2)

«چون حجاج- لعنه‌الله- در كوفه فرماندار شد، كميل بن زياد را خواست. كميل بگريخت. حجاج كه اين خبر را شنيد آن حقوقى كه از بیت‌المال به فاميل و قبیله‌ی كميل مى‏دادند يكسره بريد. كميل كه چنين دانست، با خود گفت: من پيرى سالخورده هستم و عمرم به سر آمده، روا نيست كه به خاطر من حقوق قبيله من قطع شود؛ پس ازآنجاکه گريخته بود بيرون آمد، به كوفه رفت (و با پاى خود به خانه حجاج رفت و) به دست خود، خود را به حجاج سپرد. همین‌که چشم حجاج به او افتاد، گفت: من بسيار دوست داشتم كه به تو دسترسى پيدا كنم. كميل گفت: آوازت را بر من درشت مكن و مرا (به مرگ) تهديد منما. به خدا سوگند از عمر من چيزى نمانده جز مانند باقی‌مانده غبار (كه از نهايت سستى نيروى رسيدن به جلوه‌ی خود را ندارد)؛ پس هر چه خواهى درباره من انجام ده؛ زيرا ميعادگاه نزد خدا است و پس از كشتن، حساب در كار است؛ و همانا خبر داده است به من، امیرالمؤمنین (ع) كه تو کشنده‌ی من، خواهى بود! حجاج گفت: پس حجت بر تو تمام است؟ كميل گفت: اين در صورتى است كه قضا و قدر به دست‌تو باشد؟ حجاج گفت: آرى، به دست من است. تو همان كسى هستى كه در زمره‌ی كشندگان عثمان بن عفان بودى. بزنيد گردنش را! پس گردنش را زدند». (3)

واژه‌شناسی

مر: فِعلُ أَمرٍ مِن أَمَرَ.(4)

رواح: از ظهر تا شب، چنانكه جوهرى گويد. در اقرب الموارد گفته: رواح احساس سُرور حادث از يقين. نيز شبانگاه يا از ظهر تا شب؛ «راحَ رَواحاً»؛ يعنى در شبانگاه يا در بعدازظهر رفت.(5)؛ يَرُوحُوا: يَذهَبُوا مِنَ الرَّواحِ وَ هُوَ الذِهابُ بَعدَ الظُهرِ (6)؛ رواح: از وقت زوال تا شب، اول شب، شبانگاه (7)؛ رواح: اَلسَّیرُ مِن بَعدَ الظُّهرِ.(8)

دلج،ادلاج: رفتن از اوّل شب؛ «اَدلَجَ القَومُ: سارُوا مِن اَوَّلِ الَليلِ»(9)؛ يَدلَجُوا: يَدخُلُوا فِي اللَيلِ وَ يُسافِرُوا فِيهِ (10)؛ اَلاِدلاجُ: اَلسَّیرُ مِن اَوَّلِ اللَّیلِ.(11)

سرور: شادى، راغب، شادى مكتوم در قلب گفته است. در اقرب گويد: سرور و فَرَح و حُبُور نزديك به هم هستند؛ ولى سُرور، شادى خالص پوشيده در دل هست (12)؛ شاد شدن، خوشحال گشتن، شادمانی، نشاط، خوشحالی.(13)

مکارم: نیکی‌ها، کرم‌ها، بزرگواری‌ها.(14)

النائبة: المصيبة (15): مصیبت و غم.

جرى الماء: سال (16): آب جاری شد.

يطردها: يبعدها (17): دور کرد او را.

غريبة الإبل: اَلَّتِي لَم تَكُن مِن جُملَةِ القَطِيعِ وَ مِن أَفرادِهِ فَهِيَ غَرِيبَةٌ يَطرِدُها أَصحابُهُم أَو نَفسُ الإِبِلِ تَطرُدُها.(18)

نکته‌ها

1-    سفارش‌های ویژه برای کمیل بن زیاد.

از این‌که کمیل بن زیاد مخاطب مستقیم امام (ع) بوده است، معلوم می‌شود که حضرت توصیه و سفارش‌های مخصوص برای آن جناب داشته است.

2-    کمیل بن زیاد، موردتوجه و عنایت خاص امام علی (ع).

با توجه به این‌که کمیل بن زیاد را به‌صورت مستقیم مورد خطاب قرار داده است، مشخص می‌شود که ایشان موردتوجه و عنایت خاص حضرت است.

3-    هدایت و ارشاد خانواده، وظیفه‌ی سرپرست خانواده.

این برداشت، از سفارش امام (ع) به کمیل که خانواده‌ی خود را دستور به کسب مکارم و رفع نیازمندی نیازمندان و... نموده است، استفاده می‌شود که مسؤولیت هدایت خانواده به عهده‌ی سرپرست خانواده است.

4-    اکتسابی بودن، نیکی‌ها و خوبی‌ها.

این‌که حضرت سفارش می‌کند تا کمیل بن زیاد، خانواده خود را به کسب مکارم و فضایل دستور دهد، معلوم می‌گردد که مکارم و فضایل را باید کسب نمود و از امور اکتسابی است.

5-    اهمیت کسب فضایل و مکارم، در روز.

ازجمله‌ی «يَرُوحُوا فِي كَسْبِ الْمَكَارِمِ» که به معنی از ظهر تا شب معنی شده است، استفاده می‌شود که کسب مکارم و فضایل، باید در روز انجام گیرد؛ یعنی زمان کسب مکارم، در روز خواهد بود.

6-    لزوم رفع نیاز نیازمندان، در شب.

شاید به این دلیل در رفع نیاز نیازمندان، شبانه و در شب، تلاش گردد که چنین کاری به کرامت انسانی افراد نیازمند لطمه وارد نسازد؛ یعنی تلاش در جهت رفع نیاز نیازمندان، باید همراه با حفظ کرامت افراد نیازمند صورت گیرد.

7-    لزوم تلاش شبانه‌روزی، در جهت کسب مکارم و رفع نیاز نیازمندان.

از سفارش و منطوق کلام امام علی (ع) به کمیل بن زیاد که این‌چنین خانواده خود را دستور دهد، برمی‌آید که باید در این راه، کار شبانه‌روزی صورت گیرد.

8-    مجاز بودن سوگند خوردن، جهت هدایت و ارشاد مردم.

از این‌که امام علی (ع) سوگند یاد می‌کند، معلوم می‌گردد که برای امر مباح و قطعی، جهت هدایت و ارشاد دیگران سوگند خوردن مجاز است.

9-    خداوند، شنونده‌ی تمامی صداها.

از کلام حضرت استفاده می‌شود که خداوند تمامی صداها را می‌شنود.

10-  اهمیت ایجاد سرور و خوشحالی در قلب دیگران.

با توجه به این‌که امام (ع) این مطلب را با قسم که نوعی تأکید است بیان می‌کند، مشخص می‌گردد که ادخال سرور و شادی در دل دیگران امری مهم و شایسته است.

11-  خداوند، پاداش‌دهنده برای شاد کنندگان دل‌ها.

این‌که حضرت می‌فرماید: خداوند از آن شادى لطفى براى او قرار دهد كه به هنگام مصيبت چون آب زلالى بر او باريدن گرفته و تلخى مصيبت را بزدايد، معلوم می‌گردد که پاداش‌دهنده برای شاد کنندگان دل‌ها، خود خداوند است.

12-  سرعت پاداش شاد کنندگان دیگران از سوی خداوند.

از ظاهر مثالی که امام (ع) بیان می‌کند، معلوم می‌شود، پاداش خداوند به شاد کنندگان دل‌های دیگران بسیار سریع است.

13-  روش استفاده از مثال برای هدایت و ارشاد.

این‌که امام علی (ع) پاداش خداوند برای شاد کنندگان را به‌سرعت راندن شتر غریبه از چراگاه، توصیف می‌کند، برای قریب الفهم شدن موضوع و درنتیجه بهتر هدایت و ارشاد شدن افراد است.

14-  آدمی در معرض مصیبت‌ها و گرفتاری‌ها.

امام علی (ع) پاداش شاد کنندگان دل‌ها را، برطرف و زدوده شدن تلخی مصیبت معرفی می‌نماید؛ پس مشخص می‌شود که آدمی از گرفتاری مصیبت و مشکلات، خلاصی نخواهد داشت.

شاد نمودن اهل‌بیت (ع)

در رأس شادی‌ها، شاد کردن اهل‌بیت (ع) است که پیامبر اکرم (ص) دراین‌باره می‌فرماید:

 «مَنْ أَرَادَ التَّوَسُّلَ إِلَيَّ وَ أَنْ يَكُونَ لَهُ عِنْدِي يَدٌ أَشْفَعُ لَهُ بِهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَلْيَصِلْ أَهْلَ بَيْتِي وَ يُدْخِلُ السُّرُورَ عَلَيْهِم‏»(19)؛ حضرت رسول خدا (ص) فرموده‏اند: هر كس مى‏خواهد متوسل به من باشد و حق نعمتى بر من داشته باشد كه روز قيامت در قبال آن براى او شفاعت كنم، پيوند خويش را با اهل‌بیت من استوار كند و ايشان را شاد كند.

بهترین اعمال نزد خداوند

عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - إِدْخَالُ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ‏ شَبْعَةُ مُسْلِمٍ أَوْ قَضَاءُ دَيْنِه»(20)؛ از ابو الجارود نقل‌شده كه گفت: از امام باقر (ع) شنيدم كه مى‏فرمود: محبوب‌ترین كارها نزد خدا شادمان ساختن مؤمن است، سير كردن مسلمان يا پرداخت وامش.

امام محمدباقر (ع) در این کلام گهربار خویش، شاد و مسرور کردن را به مؤمنان اختصاص می‌دهد و درباره مسلمان می‌فرماید: سیر کردن شکم مسلمان و یا ادای دین وی، از محبوب‌ترین اعمال در نزد خداوند است. از این کلام حضرت به دست می‌آید که شاد کردن، بالاتر از سیر کردن شکم و ادای دین است.

شادی خداوند

شاد ساختن مؤمن به‌مثابه‌ی شاد ساختن پیامبر اکرم (ص) و شاد کردن پیامبر (ص) همانند این است که خدا را شاد و مسرور نموده باشیم.

«عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً فَقَدْ سَرَّنِي وَ مَنْ سَرَّنِي فَقَدْ سَرَّ اللَّهَ‏»(21)؛ از ابى حمزه ثمالى روايت شده كه گفت از حضرت باقر (ع) شنيدم می‌فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: كسى كه مؤمنى را خوشحال كند مرا خوشحال نموده و هر كه مرا خوشحال كند خداوند را مسرور كرده است.

طبیعی است که نسبت به خداوند متعال، غم و شادی راه ندارد؛ این‌که پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: خدا را مسرور کرده است، در حقیقت موجبات قرب به خداوند را به دست آورده است.

بالاتر از صوم رمضان

امام صادق (ع) فرموده است: «فِطْرُكَ لِأَخِيكَ وَ إِدْخَالُكَ السُّرُورَ عَلَيْهِ أَعْظَمُ أَجْراً مِنْ صِيَامِك‏»(22)؛ افطار دادن تو به برادر مؤمنت و شاد كردن او پاداش بزرگ‌تری از روزه تو دارد.

پیامبر اکرم (ص): «اَحَبُّ الأَعمالِ اِلى اللَّهِ بَعدَ الفَرائِضِ اِدخالُ السُّرُورِ عَلى المُسلِمِ‏»(23)؛ پس از واجبات، بهترين كار نزد خدا شادمان كردن مسلمان است.‏

          ز بعد فرايض به درگاه ربّ             نكوتر ز هر جايز و مستحبّ‏

         بود آن كه شادان نمايى ز خويش      مسلمانى اى شخص فرخنده كيش‏

سرور و شادی پس از مرگ

شاد و مسرور ساختن تنها در این دنیا نیست که پس از مرگ هم می‌شود افرادی را شاد و مسرور نمود؛ زیرا بر اساس آموزه‌های دینی ما، مرگ پایان زندگی نیست؛ بلکه انتقال به جهان دیگر است و در آن جهان نیز می‌شود با افعال و رفتار ما افرادی شاد و مسرور شوند.

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): «زُورُوا مَوْتَاكُمْ فَإِنَّهُمْ يَفْرَحُونَ بِزِيَارَتِكُمْ وَ لْيَطْلُبْ أَحَدُكُمْ حَاجَتَهُ عِنْدَ قَبْرِ أَبِيهِ وَ عِنْدَ قَبْرِ أُمِّهِ بِمَا يَدْعُو لَهُمَا»(24)؛ مرده‏هايتان را زيارت كنيد كه آنان به زيارت شما شادمان مى‏گردند و هر كس حاجت خود را در كنار قبر پدر و مادرش، پس‌ازآن كه به آنان دعا كرد از خدا بخواهد.

آثار ایجاد سُرور و شادی، در دل مؤمن

ایجاد سرور و خوشحالی، برکات زیادی دارد و به شخص شاد کننده بیش از دیگران این برکات می‌رسد.

1-    همراهی در قبر

قَالَ النَّبِيُّ (ص): «مَنْ أَدْخَلَ عَلَى مُؤْمِنٍ سُرُوراً خَلَقَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - لَهُ مِنْ ذَلِكَ السُرورمِثَالًا لَا يَزَالُ مَعَهُ فِي كُلِّ هَوْلٍ يُبَشِّرُهُ بِالْجَنَّةِ»(25)؛ كسى كه در دل مؤمنى شادى و سُرور وارد كند، خدا آن سرور را مجسم كند با او که در قبر باشد و او را مژده‌ی بهشت دهد.

2-   زمینه بخشیده شدن

«إِنَّ مِنْ مُوجِبَاتِ الْمَغْفِرَة اِدخالُ السُرورعَلى أَخِيكَ المُؤمِن»(26)؛ همانا یکی از اسباب مغفرت و بخشش خداوند، ایجاد سرور و شادی در دل برادر مؤمن است.

3- رسیدن به بهشت جاودان

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «أَوْحَى اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ- إِلَى دَاوُدَ (ع) أَنَّ الْعَبْدَ مِنْ عِبَادِي لَيَأْتِينِي ِالْحَسَنَةِ فَأُبِيحُهُ جَنَّتِي قَالَ فَقَالَ دَاوُدُ (ع): يَا رَبِّ وَ مَا تِلْكَ الْحَسَنَةُ قَالَ يُدْخِلُ عَلَى عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ سُرُوراً وَ لَوْ بِتَمْرَةٍ فَقَالَ دَاوُدُ (ع): يَا رَبِّ حَقٌّ لِمَنْ عَرَفَكَ أَنْ لَا يَقْطَعَ رَجَاءَهُ مِنْك‏»(27)؛ امام صادق (ع) فرمود: خداوند - عز و جل- به حضرت داود (ع) وحى فرمود: همانا بنده‏اى از بندگان من حسنه‏اى را انجام مى‏دهد؛ پس من بهشت خود را بر او روا دارم. (حضرت) داود (ع) پرسيد: پروردگارا! آن حسنه چيست؟ خداى متعال فرمود: شادمان كردن بنده‌ی مؤمن مرا؛ حتّى اگر به یک‌دانه خرما باشد. (حضرت) داود (ع) عرض كرد: پروردگارا! شايسته است كسى كه تو را به‌راستی شناخت از تو نااميد نگردد.

4- مساعدت در قیامت

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «مَا مِنْ عَبْدٍ يُدْخِلُ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ مُؤْمِنٍ سُرُوراً إِلَّا خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِنْ ذَلِكَ السُّرُورِ خَلْقاً يَجِيئُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا مَرَّتْ عَلَيْهِ شَدِيدَةٌ يَقُولُ يَا وَلِيَّ اللَّهِ لَا تَخَفْ فَيَقُولُ لَهُ مَنْ أَنْتَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ فَلَوْ أَنَّ الدُّنْيَا كَانَتْ لِي مَا رَأَيْتُهَا لَكَ شَيْئاً فَيَقُولُ أَنَا السُّرُورُ الَّذِي أَدْخَلْتَ عَلَى آلِ فُلَانٍ‏»(28)؛ پيامبر خدا (ص) فرمود: هيچ بنده‏اى نباشد كه خانواده مؤمنى را خوشحال كند جز آن‌که خداوند از آن خوشحالى، آفريده‏اى را بيافريند كه هرگاه در روز رستاخيز او را سختى‏اى رخ دهد به نزدش آيد و گويد: اى دوست خدا! مترس؛ و آن بنده او را گويد: خدا تو را رحمت كند! تو كيستى؟ اگر سراى دنيا از آن‌من بود براى پاداش به تو آن را ناچيز مى‏شمردم؛ و آن آفريده گويد: من شادى‏اى هستم كه بر دل خانواده‌ی فلانى نشاندى.

عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (ع) قَالَ: «مَنْ قَضَى لِأَخِيهِ حَاجَةً فيحاجه الله بها [فَبِحَاجَةِ اللَّهِ بَدَأَ وَ قَضَى اللَّهُ بِهَا مِائَةَ حَاجَةٍ فِي إِحْدَاهُنَّ الْجَنَّةُ وَ مَنْ نَفَّسَ عَنْ أَخِيهِ كُرْبَةً نَفَّسَ اللَّهُ عَنْهُ كُرْبَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ بَالِغاً مَا بَلَغَتْ وَ مَنْ أَعَانَهُ عَلَى ظَالِمٍ لَهُ أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى إِجَازَةِ الصِّرَاطِ عِنْدَ دَحْضِ الْأَقْدَامِ وَ مَنْ سَعَى لَهُ فِي حَاجَةٍ حَتَّى قَضَاهَا لَهُ فَسُرَّ بِقَضَائِهَا فَكَانَ كَإِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص)»(29)؛ ‏ابو حمزه ثمالى از امام زین‌العابدین (ع) روايت كرده است كه فرمود: كسى كه حاجت برادر ايمانى خود را برآورد به برآوردن حاجت خداوند شروع كرده و خدا صد حاجت او را برآورده مى‏كند كه يكى از آن‌ها بهشت است و كسى كه گرفتارى او را برطرف سازد، خداوند تمام گرفتاری‌های روز قيامت را از او دور مى‏كند، هراندازه كه باشد و كسى كه او را علیه دشمنش يارى كند، خداوند او را در عبور از پل صراط يارى خواهد كرد هنگامی‌که قدم‌ها به لغزش درمی‌آیند و كسى كه در انجام خواسته‌ی او تلاش كند تا آن را برآورده كند و او را شادمان سازد، به‌منزله‌ی آن است كه رسول خدا (ص) را شادمان كرده باشد.

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): «إِذَا بُعِثَ الْمُؤْمِنُ مِنْ قَبْرِهِ خَرَجَ مَعَهُ مِثَالٌ مِنْ قَبْرِهِ يَقْدُمُهُ أَمَامَهُ وَ كُلَّمَا رَأَى الْمُؤْمِنُ هَوْلًا مِنْ أَهْوَالِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ قَالَ لَهُ الْمِثَالُ لَا تَحْزَنْ وَ لَا تَفْزَعْ وَ أَبْشِرْ بِالسُّرُورِ وَ الْكَرَامَةِ مِنَ اللَّهِ فَلَا يَزَالُ يُبَشِّرُهُ بِالسُّرُورِ وَ الْكَرَامَةِ مِنَ اللَّهِ حَتَّى يَقِفَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ - جَلَّ جَلَالُهُ- فَيُحَاسِبُهُ حِسَاباً يَسِيراً وَ يَأْمُرُ بِهِ إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمِثَالُ أَمَامَهُ فَيَقُولُ لَهُ الْمُؤْمِنُ رَحِمَكَ اللَّهُ نِعْمَ الْخَارِجُ كُنْتَ مَعِي مِنْ قَبْرِي وَ مَا زِلْتَ تُبَشِّرُنِي بِالسُّرُورِ وَ الْكَرَامَةِ حَتَّى رَأَيْتُ ذَلِكَ فَمَنْ أَنْتَ قَالَ فَيَقُولُ أَنَا السُّرُورُ الَّذِي كُنْتَ أَدْخَلْتَهُ عَلَى أَخِيكَ الْمُؤْمِنِ خَلَقَنِي اللَّهُ مِنْهُ لِأُبَشِّرَك.»(30)؛ امام صادق (ع) فرمود: چون خداوند مؤمن را از گورش درآورد پيكرى با او خارج شود كه در پيش رويش گام بردارد و هرگاه كه آن مؤمن هراسى از هراس‏هاى روز رستاخيز را بيند آن پيكر او را گويد: اندوهگين مباش و مترس و تو را به شادى و بزرگداشت از سوى خداوند بشارت باد؛ پس پيوسته او را به شادى و بزرگداشت از سوى خداوند مژده دهد تا در پيشگاه خداى شكوهمند بازایستد و خداوند حسابرسى او را آسان گيرد و دستور دهد كه به بهشت درآید و آن پيكر در پيش روى او گام بردارد و مؤمن به او گويد: خدا تو را رحمت كند! چه نيكو همراهى بودى كه همراه من از گور درآمدی و پيوسته مرا به شادى و بزرگداشت از سوى خدا مژده دادى تا آنچه را كه مژده مى‏دادى ديدم؛ پس بگو كه تو كيستى؟ آن پيكر گويد: من شادى‏اى هستم كه بر دل برادر مؤمن خويش نشاندى. خداوند مرا از آن شادى آفريد تا تو را بشارت دهم.

عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ: «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَذَكَرُوا عِنْدَهُ الْمُؤْمِنَ فَالْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ يَا أَبَا الْفَضْلِ أَ لَا أُحَدِّثُكَ بِحَالِ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ اللَّهِ قُلْتُ بَلَى فَحَدِّثْنِي قَالَ إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رُوحَ الْمُؤْمِنِ صَعِدَ مَلَكَاهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالا رَبَّنَا عَبْدُكَ فُلَانٌ وَ نِعْمَ الْعَبْدُ كَانَ لَكَ سَرِيعاً فِي طَاعَتِكَ بَطِيئاً فِي مَعْصِيَتِكَ وَ قَدْ قَبَضْتَهُ إِلَيْكَ فَمَا ذَا تَأْمُرُنَا مِنْ بَعْدِهِ قَالَ فَيَقُولُ اللَّهُ لَهُمَا اهْبِطَا إِلَى الدُّنْيَا وَ كُونَا عِنْدَ قَبْرِ عَبْدِي فَاحْمَدَانِي وَ سَبِّحَانِي وَ هَلِّلَانِي وَ كَبِّرَانِي وَ اكْتُبَا ذَلِكَ لِعَبْدِي حَتَّى أَبْعَثَهُ مِنْ قطره- ثمر قَالَ أَ لَا أَزِيدُكَ فَقُلْتُ بَلَى فَزِدْنِي فَقَالَ إِذَا بَعَثَ اللَّهُ الْمُؤْمِنَ مِنْ قَبْرِهِ خَرَجَ مَعَهُ مِثَالٌ يَقْدُمُهُ أَمَامَهُ فَكُلَّمَا رَأَى الْمُؤْمِنُ هَوْلًا مِنْ أَهْوَالِ الْقِيَامَةِ قَالَ لَهُ‏ الْمِثَالُ لَا تَحْزَنْ وَ لَا تَفْزَعْ وَ أَبْشِرْ بِالسُّرُورِ وَ الْكَرَامَةِ مِنَ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ- فَمَا زَالَ يُبَشِّرُهُ بِالسُّرُورِ وَ الْكَرَامَةِ مِنَ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ- حَتَّى يَقِفَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ - جَلَّ جَلَالُهُ- فَيُحَاسِبُهُ حِساباً يَسِيراً وَ يَأْمُرُ بِهِ إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمِثَالُ أَمَامَهُ فَيَقُولُ لَهُ الْمُؤْمِنُ رَحِمَكَ اللَّهُ نِعْمَ الْخَارِجُ خَرَجْتَ مَعِي مِنْ قَبْرِي مَا زِلْتَ تُبَشِّرُنِي بِالسُّرُورِ وَ الْكَرَامَةِ مِنَ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ- حَتَّى رَأَيْتُ ذَلِكَ فَمَنْ أَنْتَ فَيَقُولُ لَهُ الْمِثَالُ أَنَا السُّرُورُ الَّذِي كُنْتَ تُدْخِلُهُ عَلَى أَخِيكَ الْمُؤْمِنِ فِي الدُّنْيَا خَلَقَنِيَ اللَّهُ مِنْهُ لأسترك» (31)؛ سدير صيرفى گويد: نزد امام صادق (ع) بودم كه در نزد ايشان سخن از مؤمن به ميان آوردند؛ پس امام (ع) رو به من كرده و فرمود: اى ابوالفضل! آيا نمى‏خواهى كه حال مؤمن را در پيشگاه خدا برايت بازگویم؟ عرض كردم: آرى، برايم بازگوى. فرمود: چون خداوند روح مؤمن را ستاند دو فرشته‌ی نویسنده‌ی اعمالش به آسمان بالا روند و عرضه دارند: پروردگارا! فلان بنده تو چه نيكو بنده‏اى بود! در فرمان پذيرى تو شتابناك و در نافرمانى تو كند بود. همانا جانش را ستاندى و به‌سوی خويش كشاندى. ما را ازاین‌پس چه دستور مى‏دهى؟ خداوند آن دو را فرمايد: به‌سوی دنيا فرود آييد و بر سر گور بنده‏ام باشيد و مرا حمد و تسبيح و تهليل و تكبير گوييد و آن را براى بنده‏ام بنويسيد تا آنگاه‌که او را از گور برانگيزانم، سپس امام صادق (ع) فرمود: آيا فزون‏تر از اين بگويم؟ عرض كردم: آرى، بر آن سخنان بيفزاى. فرمود: آنگاه‌که خداوند مؤمن را از گورش برانگيزاند پيكرى همراه او از گور درآید كه پيشاپيش او گام نهد و هرگاه كه مؤمن با هراسى از هراس‏هاى رستاخيز مواجه شود آن پيكر او را گويد: اندوهگين مباش و بى‏قرارى مكن و تو را به شادى و بزرگ مندى از سوى خداى گرامى و بزرگ بشارت باد و پيوسته او را به شادمانى و بزرگى از سوى خداى گرامى و بزرگ بشارت دهد تا در پيشگاه خداى فرازمند بايستند، آنگاه خداوند حسابرسى‏اش را آسان گيرد و امر فرمايد كه او را به بهشت برند و آن پيكر نيز پيشاپيش او به بهشت رود؛ پس مؤمن او را گويد: رحمت خدا بر تو باد! نيكو پيكرى بودى كه همراه من از گور درآمدی و پيوسته مرا به شادى و بزرگى از سوى خداى گرامى و بزرگ بشارت دادى تا آنگاه‌که به چشم خويش آن را ديدم. تو كيستى؟ آن پيكر، او را گويد: من شادمانى‏اى هستم كه در دنيا بر دل برادر مؤمن خويش نشاندى؛ خداوند مرا از آن آفريد تا تو را بشارت و مژده دهم.

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): «مَنْ أَدْخَلَ السُّرُورَ عَلَى أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ فَقَدْ أَدْخَلَ السُّرُورَ عَلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ مَنْ أَدْخَلَ السُّرُورَ عَلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَقَدْ أَدْخَلَ السُّرُورَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَنْ أَدْخَلَ السُّرُورَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَدْ سَرَّ اللَّهَ وَ مَنْ سَرَّ اللَّهَ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يَسُرَّهُ وَ أَنْ يُسْكِنَهُ جَنَّتَهُ وَ مَنْ زَارَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ إِلَى مَنْزِلِهِ لَا حَاجَةَ إِلَيْهِ إِلَّا فِي اللَّهِ كُتِبَ فِي زُوَّارِ اللَّهِ وَ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ تَعَالَى أَنْ يُكْرِمَهُ- وَ قَالَ التَّبَسُّمُ فِي وَجْهِ الْمُؤْمِنِ الْغَرِيبِ مِنْ كَفَّارَةِ الذُّنُوب‏»(32)؛ هر كه بر دل برادر مؤمن شادى آفریند، همانا بر ما اهل‌بیت شادی آفریده است و هر كه شادى بر ما اهل‌بیت آفریند، بر رسول اللَّه شادی آفریده است و هر كه رسول خدا را شاد گرداند، خدا را شاد كند. بر خداوند است كه شاد كند او را و ساكن گرداند وی را در بهشت خود؛ و هر كه زيارت كند برادر مؤمن خود را به منزل وى بدون حاجت و نیازی مگر درراه خدا، از زیارت کنندگان خدا باشد، حق است بر خداوند كه بزرگوار گرداند او را؛ و فرمود رسول خدا (ص) كه تبسم كردن بر روى مؤمن غريب از کفاره‌ی گناهان است.

شادی در نزد افراد محزون

امام حسن عسكرى (ع) می‌فرماید: از ادب به دور است که انسان در حضور افرادی که محزون‌اند اظهار شادمانی نماید؛ زیرا با این کار، بر حزن و اندوه او می‌افزاید. اظهار همدردی و یا لااقل شادمانی نکردن، مقداری از حزن و اندوه وی را می‌کاهد.

وَ قَالَ (ع): «لَيْسَ مِنَ الْأَدَبِ إِظْهَارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُون‏»(33)؛ از ادب دور است شادمانى كردن در حضور شخص محزون.

سرور و شادی در اشعار شاعران

سعدی:

درون فروماندگان شاد کن                 ز روز فرو ماندگی یاد کن (34)

صائب تبریزی:

تاروپود عالم امکان به‌هم‌پیوسته است

عالمی را شاد کرد آن‌کس که یکدل شاد کرد (35)

فخرالدین عراقی:

شاد کن آرزوی دل‌ها را بزدای از صدور احزان را (36)

پروین اعتصامی:

ز غم مباش غمین و مشو ز شادی شاد

که شادی و غم گیتی نمی‌کنند دوام (37)

ابوسعید ابوالخیر:

گر قرب خدا می‌طلبی دلجو باش                   و ندر پس‌وپیش خلق نیکوگو باشد

خواهی که چو صبح صادق القول شوی           خورشید صفت با همه‌کس یکرو باش

شاهی طلبی برو گدای همه باش                    بیگانه ز خویش و آشنای همه باش

خواهی که ترا چو تاج بر سر دارند                دست همه‌گیر و خاک‌پای همه باش

و نیز:

روزی دو هزار بنده آزاد کنی             به زان نبود که خاطری شاد کنی(38)

شیخ بهایی:

رو بتاب از جسم و جان را شاد کن      موطن اصلی خود را یاد کن

زین جهان تا آن جهان بسیار نیست       در میان جز یک‌نفس در کار نیست (39)

محتشم کاشانی:

رسم وفا بنیادکن آواره‌ای را یاد کن

درمانده‌ای را شاد کن تا درنمانی ای پسر (40)

ترجمه منظوم:

بفرموده است اين مضامين امام            به شخص كميل آن گران‌مایه نام‏

كاز اصحاب خاص امام به‌حق‏                      همى بوده آن مرد خالى ز دق

كميلا همى قوم‌وخویشان خويش          به هرروز وادار اى پاك كيش‏

به تحصيل هرگونه كار نكو                كزين راه گردد فزون آبرو

به شب هم پى حاجت مستمند            زمانى كه در خواب باشد روند

كه حاجاتشان را همانا روا                 كنند از طريق صفا و وفا

قسم می‌کند ياد در اين زمان              به آن‌که شنوایی‌اش بى‏گمان‏

همه صوت و آواز و فريادها              احاطه همى‏كرده در هرکجا

نباشد كسى كه دلى كرد شاد              مگر آنكه بروى عوض حق دهاد

بلى شادى معنوى رو كند                            بر آن‌کس كه خودکار نيكو كند

دگر آنكه هرگاه رنجى بوى                رسد از غمی‌ای گران‌مایه پى‏

كند خلق از لطف مهرى عيان             كه بر سوى آن غم رود بيگمان‏

به کردار آب از اثر در نشيب                       شود جارى و غم برد از حبيب‏

         چنانكه شتر را كه باشد غريب            برون آورند از گله با شكيب‏

         شتردار چون اشترى ناشناس            روان ديد در گله دور از اساس‏

         شتر را ز پيرامن خويشتن‏            براند كه راحت كند جان و تن(41)

ترجمه منظوم  

         كميلا از پى كسب مكارم                            كسانت را بگو گردند عازم

         بروز اندر نكویى پى فشارند               به شب حاجات مردم را برآرند

         فقيران كه ز نادارى به تاب‏اند             ز شرم آبرو غرقاب خواب‏اند

         شبانكه‏شان رهانند از يم غم                          به بخشش جانشان سازند خرّم

         به ذات اقدس گيتى خداوند               كه او اصوات را شنواست سوگند

         كه هر كس از غمى كس را رهاند        ز آن ده جانب شادى كشاند

         بدان شادى خدا مهرش گزيند             برايش مهر و لطفى آفريند

         جهان گاهى كه خلقش در فشارند        ز بى مهرى به مغزش پا گذارد

         ز بالا آب چون اندر نشيب است         ز گله دور چون ناقه غريب است

         بدانسان آن خوشى آيد به سويش         گشايد عیش‌ها را در به رويش(42)

و نیز ترجمه منظوم:

          هلا... اى كميل یگانه‌پرست                          پذيراى فرمان روز الست‏

         به قومت، كن اجبار وادارشان                      بكوشيدن و پاكى كارشان‏

         كه در روزشان از پى كسب علم‏                   روند و فراگيرى پند و حلم‏

         جوانمردى و فخر و عز و شرف                               بجويند و آزادگى و هدف‏

         و در شب، پى حاجت آن‌کسی‏                     كه خواب است و در غربت و مفلسى‏

         روند و به جان‌ودل خود، تلاش                     نمايند و بهر فقيران، معاش‏

         قسم بر كسى كه نيوشيدنش‏                          فروغ جمال و درخشیدنش‏

         به اصوات و هر چه كه در ذهن و ياد              به جاندار دهر است و در زنده‌یاد

         احاطه نمود و بر آنش خبير                           به ذات است و بر كنه و ظاهر هژير

         نباشد كسى كه، دلى را، ز غم                      كند شاد و بی‌رنج و درد و الم‏

         مگر آنكه ذات خداوندگار                           به دنيا و در گردش روزگار

         به‌جای همان شادى و خرمى                          وفا و عمل کرده مردمى‏

         برايش، گلستان وجد و سُرور                        كند خلق و ايجاد درياى نور

         كه هرگاه، غمى، بر دل او رسد                               نمايد به شوق و نشاطش، رصد

         همان مهربانى به سمت غمش‏                        به اندوه و بر حزن بيش و كمش‏

         همانند آب زلال و روان                              شود از ستيغ و نشيبى دوان‏

         كه تا درد و اندوه و غم را از او                              كند دور و در كام حرمان فرو

       چو آن اشتر ناشناسى كه دور                كنندش ز آبشخور از ضرب‌وزور(43)

پی‌نوشت‌ها:

1- نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حكمت 257، قم‏، انتشارات مشهور، چاپ اول‏، 1379 ش.

2- نهج‌البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، (بخش ضمیمه) تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1368 ش.

3- ارشاد، ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي‏، ج‏1، ص 329، تهران، انتشارات، چاپ دوم، (بی‌تا).

4-شرح‏نهج‏البلاغة، سید عباس موسوي، ج 5، ص 401،بيروت، انتشارات دارالرسول‏الاكرم-دارالمحجةالبيضاء، چاپ اول، سال 1376 ش.

5- مفردات نهج البلاغة، سيد علی‌اکبر قرشي بنابي، ج 1، ص 476، تهران، انتشارات مؤسسه نشر قبله، چاپ اول، 1377 ش.

6- شرح‏نهج‏البلاغة، سيد عباس‏ موسوي، ج 5، ص 401.

7- فرهنگ معين، محمد معين، به اهتمام عزيز الله عليزاده، تهران، انتشارات اشجع، چاپ دوم، 1386 ش.

8- شرح نهج‌البلاغه، شيخ محمد عبده، ج 3، ص 210، تهران، مؤسسه اعلمي، (بی‌تا)

9- مفردات نهج‌البلاغه، ج 1، ص 391.

10- شرح‏ نهج‏البلاغة، سید عباس موسوي، ج 5، ص 401.

11- شرح عبده، ج 3، ص 210.

12- مفردات نهج‌البلاغه، ج 1، ص 528.

13- فرهنگ معین، محمد معین.

14- همان.

15- شرح ‏نهج‌البلاغه، سید عباس موسوي، ج 5، ص 401.

16- همان، ج 5، ص 401.

17- همان، ج 5، ص 401.

18- همان، ج 5، ص 401.

19- روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، فتال نيشابوري، ج‏2، ص 273‏ قم، انتشارات رضي، چاپ اول، (بی‌تا).‏

20- الكافي، ابي جعفر محمد بن يعقوب اسحاق الكليني، تحقيق: علی‌اکبر غفاري، ج‏2، ص 190

 تهران، انتشارات دار الكتب الاسلامية، چاپ پنجم، 1363 ش.

21- بحار الأنوار، محمدباقر مجلسي، ج‏71، ص 287، تهران، انتشارات اسلاميه (بی‌تا).

22- روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج‏2، ص 342.

23- گلهاى جاويدان، (هزار كلمه قصار) سيد عطاءالله مجدى، ص 90‏، تهران، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى،‏ چاپ اول،1369 ش.

24- الكافي، ج‏3، ص 230.

25- إرشاد القلوب إلي الصواب، شيخ حسن ديلمي، ج‏1، ص 148، قم، انتشارات ‏شريف رضى‏، چاپ اول،1412 ق.

26- شهاب الأخبار، ترجمه قاضى قضاعى،ص 373‏، تهران مزكز انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ اول،1361 ش.

 27- ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شيخ صدوق، ص 135، قم، انتشارات دارالرضي، چاپ اول، 1406 ق.

28- همان، ص 150.

29- همان، ص 146.

30- همان، ص 150.

31- همان، ص 201.

32- جامع الأخبار، تاج الدين شعيري، ص 86، قم، انتشارات رضي، چاپ اول، 1405 ق.

33- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏75، ص 374.

34- بوستان سعدی؛ سعدی.(برگرفته از نرم‌افزار دُرج)

35- گزیده اشعار؛ صائب تبریزی. (برگرفته از نرم‌افزار دُرج)

36- دیوان اشعار؛ فخرالدین عراقی. (برگرفته از نرم‌افزار دُرج)

37- دیوان اشعار؛ پروین اعتصامی. (برگرفته از نرم‌افزار دُرج)

38- دیوان اشعار؛ ابوسعید ابوالخیر. (برگرفته از نرم‌افزار دُرج)

39- نان و حلوا؛ شیخ بهایی. (برگرفته از نرم‌افزار دُرج)

40- دیوان اشعار؛ محتشم کاشانی. (برگرفته از نرم‌افزار دُرج)

41- خورشيد هدايت، عباس ایران‌دوست، ج 2، ص 1716، تهران، انتشارات اسلاميه، چ اول، 1344 ش.

42- شرح‏نهج‏البلاغه‏منظوم، محمدعلی انصاری، ج 10، ص 27، تهران، 1327 ش.

43-نهج‏البلاغه‏منظوم‏كلمات‏قصار، حميد قاضي خاكياسري، ص 144، تهران، انتشارات شهرآب‏باهمكاري ‏بنيادنهج‏البلاغه‏، چاپ اول، 1372 ش.