حقوق والدین در قرآن کریم
777 بازدید
تاریخ ارائه : 2/13/2014 9:42:00 AM
موضوع: علوم تربیتی

حقوق والدین در قرآن کریم نویسنده اثر : قربانعلی فصیحی(غزنوی)مقدمه: از مسایل اساسی و مهمی که در مکتب حیاتبخش اسلام روی آن تکیه و تأکید فراوان شده است، احترام، نیکی و نیک رفتاری با پدر و مادر از سوی فرزندان است. این مهم، در قرآن کریم، در روایات پیشوایان دین و هم از سوی علما و دانشمندان اسلامی مورد توجه و عنایت خاص قرار دارد. در این نوشتار، آنگونه که از عنوان آن بر می آید- حقوق والدین- سعی بر این است که این مطلب را در قرآن کریم مورد بحث قرار داده، حدود و گستره و نیز نوع حقوق والدین را بررسی نمایم.به این پرسشها پاسخ داده خواهد شد:آیا قرآن کریم برای حقوق والدین حد و مرزی را مشخص کرده است؟ اگر مشخص نموده است، حدود و گسترة آن چگونه است؟آیا حقوق والدین، مختص به همین دنیا و تا زمان حیات آنان است و یا پس از مرگ را نیز در بر دارد؟ حقوق والدین چه نوع از انواع (مادی، معنوی و یا هردو) است؟ کلید واژه ها: حدود، نوع حقوق، حق، حقوق ، احسان، بر و والدین. واژه شناسیقبل از ورود به اصل موضوع، ضروری می نماید تا واژة «حق» و «حقوق» را مفهوم یابی نماییم.واژة حقلغت شناسان، برای واژة «حق» معانی متعددی بیان کرده اند، از آن جمله، این معانی است: اسم جلاله و یا صفت خداوند، ضد باطل، ثبوت، وجوب، سخن راست و مطابق با واقع، یقین بعد از شک. در مفردات راغب اصفهانی آمده است:«اصل الحق المطابقة والموافقة» اصل حق بمعنی مطابقت و موافقت است.«حق: درست، مقابل باطل، مطلب حق، راستی، درستی، حقیقت، یقین، عدل و داد، انصاف، نصیب، بهره، مزد، سزاواری، شایستگی، مالک، مال.» «اختیاری که بر اساس قانون یا عرف یا طبیعت به کسی داده شده باشد.» برخی از متفکران بر این باورند که تمامی آن معانی به یک معنا بر می گردد و آن معنا«ثبوت» است که از آن به «هستی پایدار» تعبیر شده است، به همین جهت «حق» بر خداوند اطلاق می شود، زیرا عدم در او راه ندارد، و همین گونه، امر که مطابق با واقع است. « أن الحق وإن کان بحسب مفهومه اللغوی ما یساوق الثبوت ، فهو تعالى حق لثبوته بافضل أنحاء الثبوت الذی لا یشوبه بطلان ، والامر الموافق للواقع حق لثبوته واقعا» واژة «حق» در مفاهیم مختلفی استعمال شده است، و می توان در تمام این کاربرد ها نوعی ثبات و پایداری را در نظر گرفت. در قرآن کریم، گاهی واژه «حق» بر خداوند اطلاق شده« ذلک بأن الله هو الحق»(حج/62) گاهی بر فعل خداوند و به معنی «هدف» استعمال شده: «ما خلق الله السماوات والارض و ما بینهما الاّ بالحق»(روم/8)در بعضی آیات به عنوان صفتی برای فعل انسان به کار رفته است«ذلک بأنهم کانوا یکفرون بآیات الله و یقتلون النبیین بغیر الحق»(بقره/61)در بعضی از آیات به شخص بدهکار به«من علیه الحق» تعبیر شده است«فلیکتب ولیملل الذی علیه الحق»(بقره/282)در برخی آیات، بمعنی حصه و سهم آمده است« وفی اموالهم حق للسائل والمحروم»(ذاریات/19) «و آت ذاالقربی حقه والمسکین و ابن السبیل»(اسراء/26)در بعضی از آیات«حق» به معنای وظیفه و تکلیف به کار رفته است«حقاً علی المتقین»( بقره/180) « حقاً علی المحسنین»(بقره/236) «کان حقاً علینا نصر المؤمنین»(روم/47) «کذلک حقاً علینا ننج المؤمنین»(یونس/103)در همه معانی و موارد استعمال واژه «حق» نوعی ثبوت به چشم می خورد. و جالب توجه این است که در آیات قرآنی به موردی بر نمی خوریم که از حقوق والدین، تعبیر به «حق» شده باشد، بلکه در این باره، تعبیر به «احسان» و «بر» شده است.حق در اصطلاح فقها و حقوق دانان، در تعریف واژه«حق» دیگاههای متفاوتی را بیان داشته اند که برخی از این دیدگاهها اشاره می نماییم:«حق، عبارت است از قدرت، امتیاز، سلطه یا خواسته ای پیوسته و جدا نشدنی که قانون برای یک شخص می شناسد.» برخی معتقدند:«حق توانایی است که به ارادة اشخاص داده شده است» بعضی دیگر در تعریف حق گفته است: « حق نفعی است که از نظر حقوقی حمایت شده است» برخی دیگر گفته اند: «حق سلطه و اختیاری است که حقوق هر کشور به منظور حفظ منافع اشخاص به آنها می دهد.» «حق سودی(منفعتی) است که دارای ارزش مالی است و قانون از آن پشتیبانی می کند.» «حق امتیازی است که قانون به شخص می دهد و از رهگذر قانون، از آن پشتیبانی می کند.» حق در اصطلاح فقها، بیشتر به امور مادی و مالی به کار برده شده است. «الحق: وهو کل دین ثابت فی الذمة ، کالقرض ، وثمن المبیع.» حق، هر وام ثابت بر ذمه است همانند قرض و قیمت جنس فروخته شده.حق نوعی سلطنت بر چیزی است که مربوط به امور مادی همانند «حق تحجیر و حق رهن و... «فان الحق نوع من السلطنة على شئ متعلق بعین کحق التحجیر وحق الرهانة » «فالحق هو السلطنة على الشیئ ومرتبة ضعیفة من الملکیة قائمة بمن له الحق... الحق ما یسقط باللاسقاط... فأول درجة الحق هو ما یقبل السقوط بالاسقاط.» حق، سلطنت بر شیء است و درجة ضعیفی از ملکیت است، و زمامش به دست صاحب حق است به طوری که می تواند آن را اعمال و یا اسقاط کند.آنچه قابل ذکر است این است که در تمامی این تعریفها، مفاهیم مانند«قدرت»، «سلطه»، «امتیاز»، «مالکیت»، «اختیار»، «سود و منفعت» مورد تأکید قرار گرفته است. تعریف حقوقواژه حقوق دارای معانی متعددی است که مهم‏ترین آن‏ها عبارت‏اند از:حقوق، جمع حق یعنی راستی‏ها، بهره‏ها، مواجب، اموال و... همین معنای لغوی در علم حقوق و فقه کاربرد فراوان دارد » برخی از حقوق دانان، برای واژه «حقوق» هشت معنا را بر شمرده اند:«1- قواعد و مقرراتی که بر یک جامعه حکومت می کند.2- امتیازاتی که قانون جهت نظم و بر پایی دادگری برای پاره ای از مردم می شناسد.3- دانش حقوق و پژوهشهای وابسته به آن.4- دستمزد ماهانه و مانند آن که کارمندان دولت یا شرکتهای وابسته به آن می کنند.5- پولی که دولت برای ثبت اسناد رسمی و مانند آن می گیرد.6- نظام قضایی و بافت دادرسی یک امت یا یک ملت و یک کشور و فرهنگ و جامعه را حقوق می گویند.7- تکالیف و وظایف معنوی و اخلاقی، مانند حقوق پدر و مادر و یا حقوق شاگرد و معلم و حقوق همسایگان.8- حقوق به معنای قوانین یک رشته یا موضوع خاص. برای نمونه، می گوییم حقوق جزا یا کیفری» برخی برای واژة «حقوق» سه تعریف را بر شمرده اند «یک) حقوق به معنای مجموعه مقرّرات حاکم بر روابط اجتماعی.یعنی مجموعه باید و نبایدهایی که اعضای یک جامعه ملزم به رعایت آنها هستند... حقوق به این معنا نظیر واژة شرع یا شریعت در اصطلاح فقهای اسلام است. حقوق در این معنا گاهی مرادف با»قانون» دانسته می شود...دو) به معنای جمع حق: در هر نظام حقوقی، برای تنظیم روابط مردم و حفظ نظم و تأمین سعادت اجتماعی انسان، لازم است حدود تصرفات و فعالیتهای هر فرد و گروهی به صورت دقیق و قابل استناد تعریف شود تا از هر گونه تعارض و تعدی جلو گیری گردد. بدین ترتیب برای افراد و گروهها امتیازات و قدرتهای قانونی مشخصی اعتبار می شود که به هر یک از آنها اصطلاحا «حق» می گویند و مجموع آنها را حقوق می نامند...حقوق به این معنا، یعنی مجموعة امتیازات فردی یا گروهی شناخته شده در جامعه. سه) حقوق به معنای «علم حقوق»مقصود از حقوق در این مفهوم، دانشی است که به تحلیل قواعد حقوقی و سیر تحول آنها می پردازد و در این معنا نیز کلمة حقوق نه در لفظ و نه در معنا جمع نیست، این دانش در فرهنگ اسلامی بخشی از علم فقه به شمار می رود.» ارکان حقفقها و حقوق دانان بر این نظر اند که هر حقی دارای سه رکن اساسی است: کسی که حق برای اوست(من له الحق) کسی که حق بر اوست(من علیه الحق) و آنچه متعلق حق است(موضوع حق) اقسام حقحق به اعتبار متعلق خود دارای اقسام متفاوتی است. مهم ترین تقسیم بندی حق در علم حقوق، تقسیم آن به حقوق مالی و غیر مالی است.حق غیر مالی امتیازی است که هدف آن رفع نیازمندی های عاطفی و اخلاقی انسان است. مانند حق زوجیت، ابوّت، ولایت و حضانت. حقوق غیر مالی به هیچ وجه انتقال پذیر نمی باشد، البته ممکن است بر حقوق غیر مالی آثار مالی مترتب شود، مانند این که حق زوجیت موجب مطالبه نفقه می شود و یا حق قصاص که قابل تبدیل به دیه است.حقوق مالی نیز به نوبه خود به حقوق «عینی» و دَینی تقسیم می شود. نوع حقوق والدیناز آنچه تا کنون گفته آمدیم، جایگاه و نوع حقوقی والدین مشخص می گردد. همانگون که قبلاً اشاره رفت، گرچه که در قرآن کریم، در ارتباط با حقوق والدین، واژة«حق و حقوق» به کار برده نشده است، به جای آن از واژه های«احسان» و«بر» و «شکر» که عمدتاً بار غیر مالی دارند استفاده شده است، اما در روایات معصومین(ع) و بیان فقها و دانشمندان علم حقوق، واژه «حق و حقوق» به کثرت دیده می شود.علی ابن بابویه قمی، از فقهای نامدار و برجسته شیعه، در کتاب «فقه الرضا» بابی را به «حقوق پدر بر فرزند» اختصاص داده است «باب حق الوالد على ولده. علیک بطاعة الأب وبره ، والتواضع والخضوع والإعظام والإکرام له ، وخفض الصوت بحضرته ، فإن الأب أصل الابن والابن فرعه ، لولاه لم یکن.» بر تو باد به پیروی، نیک رفتاری، فروتنی، گرامی داشتن و پایین و آهسته صحبت کردن در برابر پدر، زیرا که پدر اصل و ریشه و فرزند فرع و شاخه است، اگر پدر نمی بود فرزند وجود نمی داشت. در روایات معصومین(ع) واژة «حق» در بارة والدین فراوان دیده می شود. مرحوم کلینی بابی را تحت عنوان «برالوالدین» ذکر نموده.«عن أبی الحسن موسی ( ع ) قال : سأل رجل رسول الله ( ص ) ما حق الوالد على ولده ؟ قال: لا یسمیه باسمه ، ولا یمشی بین یدیه ، ولا یجلس قبله ولا یستسب له» موسی بن جعفر(ع) فرمود: مردی از رسول خدا(ص) پرسید: حق پدر بر فرزندش چیست؟ حضرت فرمود: اورا به نامش نخواند و جلوتر از او راه نرود و پیشتر تر از او ننشیند و باعث دشنام او نگردد.(کاری نکند که مایه دشنام پدرش شود)اولاً : حقوق والدین آنگونه که در واژه شناسی به آن اشاره شد، نوعی تکلیف و وظیفه ای معنوی و اخلاقی است که هم حقوق مادی و هم حقوق معنوی را در بر دارد.ثانیاً : حقوق والدین در تقسیم بندی گونه های حقوقی، جزء آنگونه حقوق است که قابل انتقال به دیگری نبوده و قابل اسقاط نمی باشد.« حقوق غیر مالی، مانند حق زوجیت، حق ابوّت و... انتقال پذیر نیست ولی حقوق مالی را می توان انتقال داد.» از ظاهر آیات قرآنی چنین بر داشت می شود که در هیچ شرایطی، فرزندان مجاز به اهانت و بد رفتاری، نسبت به پدر و مادر نمی باشند.ثالثاً : حقوق والدین، از آن دسته حقوق است که ضمانت اجرایی، نداشته و صرفاً یک وظیفه معنوی و اخلاقی است و دولت نمی تواند فرزندان را مجبور به اطاعت از پدر و مادر نموده و آنان ملزم سازد تا به پدر و مادر احترام نمایند، بلکه این حقوق، جز با آشنا سازی فرزندان به آموزه های دینی و زنده نمودن عواطف و احساسات، قرابتی و نسبی امکان پذیر نمی باشد.رابعاً: اگرچه در کتابهای فقهی و حقوقی، برای پدر و مادر، حقوق مادی را در نظر گرفته اند، اما آنچه که از آموزه های قرآنی به دست می آید، این است که فرزندان بیش از هر چیزی، موظف اند تا با گفتار و رفتار نیک و شایسته با پدر و مادر برخورد داشته باشند.بر این اساس، چنین می توان نتیجه گرفت که «حقوق والدین» حقوق خصوصی و بیشتر از نوع غیر مادی و قابل انتقال و اسقاط نیست. حقوق والدین، نوعی وظیفه و تکلیف اخلاقی است و ضمانت اجرایی ندارد، بلکه هر فرزندی، بر اساس درک و شایستگی خود، نسبت به ادای آن اقدام می کنند. طبیعی است که هرچه آگاهی و شناخت افراد از اصول و مبانی دینی بالاتر باشد، نحوة انجام وظیفه نسبت به پدر و مادر به همان میزان بالا خواهد بود.حد و مرز حقوق والدینقرآن کریم در ارتباط با رفتار شایسته فرزندان و نسبت به پدر و مادر، به لحاظ اهمیت موضوع، واژه های« قضا» و «توصیه» را که بار قاطع دستوری و فرمان تأکیدی بیشتری دارند را به کار برده است، تا از این طریق، به حقوق والدین تأکید مضاعت صورت گیرد که در جای خودش به آنها اشاره خواهد شد.با عنایت به این تأکید ها، برای رفع این توهم، که ممکن است برخی چنین برداشت نمایند اطاعت والدین مطلقا و بدون قید و شرط باشد، حد و مرزی را معین نموده و خط قرمز آن را مشخص نموده است.روی این جهت در برخی از آیاتی که درباره اطاعت از پدر ومادر و احسان به آنها سخن می‏گوید، به تعامل و رابطه این اطاعت با پیروی از دستورهای خداوند به صراحت تاکید می‏کند، و خطوط و مرزهای آن را مشخص میکند. از آنجا که توصیه به نیک رفتاری درباره پدر و مادر، ممکن است این ذهنیت را برای برخی ایجاد کند که این توصیه و دستور، حتی در مسایل اعتقادی نیز نافذ بوده، و در باره کفر و ایمان، باید با آنان مماشات کرده و از پدر و مادر پیروی نمود، در آیه هشت سورة مبارکة عنکبوت، بعد از توصیه فرزندان به احسان به پدر و مادر، بلا فاصله با لحن تأکیدی بیان می دارد، که هرگز نباید رابطه انسان با پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او با خدا باشد. پس، هرگز نباید عواطف و احساسات نسبی و خویشاوندی، حاکم بر اعتقادات فکری ومکتبی انسان شود. «و وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بى ما لیس لک به علم فلا تطعهما الى مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعملون» (عنکبوت/ 8)و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند و اگر آن دو بکوشند که تو چیزی را که بدان علم نداری همتای من قرار دهی، از آنها پیروی مکن. بازگشت همه شما به سوی من است و شما را از آنچه انجام می دادید با خبر خواهم ساخت.در این آیه مبارکه نکته اساسی در ارتباط با حد و مرز حقوق والدین به نظر می رسد:نکته اول: انتخاب واژه«انسان» قابل توجه است، و نشان می دهد که احترام به پدر و مادر مخصوص مؤمنان نیست، بلکه هر کس شایسته نام انسان است، باید همیشه نسبت به پدر و مادر حق شناس بوده و رفتار شایسته داشته باشد، گرچه که با این اعمال، هرگزنمی‏تواند دین خود را نسبت به آنان ادا کند. نکته دوم: در این آیه از واژة «حسن» که مصدر است و معنی وصفی دارد به جای «احسان» چنانکه در آیات دیگر آمده است استفاده شده، بعید نیست که به جهت مبالغه آورده شده باشد، همانند «زید عدل» که کمال مبالغه را می رساند. نکته سوم: تعبیر به «جاهداک» اشاره به این است که پدر و مادر گاه به گمان اینکه سعادت فرزندشان را می‏خواهند، تلاش و کوشش می‏کنند که او را به عقیده خودشان ولو انحرافی باشد، بکشانند. اما وظیفه فرزندان این است که هرگز در برابر این فشارها تسلیم نگشته، استقلال فکری خود را حفظ کنند، و عقیده به توحید را با هیچ چیزی معاوضه نکنند.نکته چهارم: جمله «مالیس لک به علم» اشاره به علت و دلیل نهی از اطاعت پدر و مادر است، زیرا اگر پدر و مادری، فرزندن شان را دعوت به شرک کنند، در حقیقت دعوت به جهل و نادانی کرده اند و خداوند همواره انسان را از پیروی جاهلانه و بدون علم منع کرده است.و نیز اشاره به منطقی نبودن شرک است. چون اگر واقعاً شرک صحیح بود، دلیلی بر آن وجود داشت. به تعبیر دیگر، جایی که انسان علم به چیزی نداشته باشد، باید از آن پیروی نکند، تا چه رسد به این که علم به بطلان آن داشته باشد. پیروى از چنین چیزى پیروى از جهل است. اصولاً، تقلید کورکورانه غلط است، حتى اگر درباره ایمان و اعتقاد باشد؛ تا چه رسد به شرک و کفر.نکته پنجم: تغییر لحن کلام است که در این آیه ایتدا لحن کلام به صورت غایب است، هنگامی که حد و مرز حقوق والدین را بیان می دارد، به یکباره لحن کلام از غایب به خطاب تغییر می کند و انسان مستقیماً مورد خطاب واقع می شود. این عنایت و التفات بدین منظور به کار رفته است تا با انسان صریحتر سخن گفته و نقطة ابهامی برای وی باقی نماند.علاوه بر این، از اینجا یک اصل کلی نیز استفاده مى‏شود که «هیچ چیز نمی‏تواند بر ارتباط انسان با خدا حاکم شود، حتی پیوند با پدر ومادر، که نزدیکترین پیوندهای عاطفی است.نکته ششم: مشخص شدن خط قرمز در ار تباط با حقوق والدین، و عدم فرمانبری از آنان در شرک و بت پرستی، از آنجا که ممکن است این فرمان، این توهم را به وجود آورد که در برابر پدر و مادر مشرک باید شدت عمل داشت و نسبت به آنها بی‏حرمتی کرد، بلافاصله اضافه می کند که اطاعت نکردن از آنان در کفر و شرک، دلیل نمی شود که با آنان رفتار شایسته صورت نگیرد، لذا بعد می‏افزاید« الى مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعملون» چرا که بازگشت همه به سوی خداوند است، و خداوند انسان را ازکارهایشان آگاه می‏سازد و طبق آن پاداش و کیفر مى‏دهد.علاوه بر آنچه در این آیه تصریح به حد و مرز حقوق والدین شده است، خداوند در آیات دیگر مؤمنان را از دوستی با پدران کفر پیشه ای شان به صراحت منع نموده است. «أیها الذین آمنوا لا تتخذوا آباءکم وإخوانکم أولیاء إن استحبوا الکفر على الایمان ومن یتولهم منکم فأولئک هم الظالمون» (توبة/ 23) ای کسانی که ایمان آورده‏اید، اگر پدرانتان و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دهند (آنان را) به دوستی مگیرید، و هر کس از میان شما آنان را به دوستی گیرد، آنان همان ستمکارانند. بر این اساس، نفی و اثباتهای پی در پی، و امر و نهی‏ها و تغییر لحن در این آیات، نشانگر این است که مسلمانان در این گونه مسائل خط اصلی را پیدا کنند و بدون کمترین افراط و تفریط، در مسیر صحیح قرار گیرند.پس از روشن شدن حدود و نوع حقوق والدین ضروری می نماید تا آیاتی را که در آنها حقوق والدین بیان شده است، مورد بررسی قرار دهیم. شش آیه از شش سوره در قرآن کریم، به این موضوع به صورت بسیار زیبا و مستدل اشاره دارد.«وإذ أخذنا میثاق بنی إسرائیل لا تعبدون إلا الله وبالوالدین إحسانا وذی القربى والیتامى والمساکین وقولوا للناس حسنا وأقیموا الصلاة وآتوا الزکاة ثم تولیتم إلا قلیلا منکم وأنتم معرضون» (بقرة/ 83 ) بخاطر بیاورید زمانی را، چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که: جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر، و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان نیکی کنید و با مردم (به زبان) خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید و زکات را پردازید. آنگاه جز اندکی از شما (همگی) به حالت اعراض روی برتافتید. نکات بر جسته این آیه برای آگاهی و استفادة بهتر از محتوای این آیه، ابتدا نکات برجسته و آنچه مربوط به این آیه می شود مورد بحث قرار می گیرد:نکته اول، واژه هامیثاق: آنچه که از کتابهای لغت استفاده می شود، واژة «میثاق» را این گونه معنی کرده اند: میثاق به معنی پیمان و عهد سخت و محکم است که از طرف گرفته می شود.منظور از پیمان چیست؟ در بارة پیمان گرفتن خداوند از بندگان، چند وجه را بیان کرده اند، یکی اینکه بوسیله ادله و برهان هایی که هم عقلاً و هم شرعاً وجود دارد. خداوند به وسیلة عقل و شرع از انسان پیمان گرفته است. دوم اینکه منظور از پیمان همان پیمانهایی است که پیامبران الهی از امتهای شان گرفته اند.کیفیت پیمان: پیمان گرفتن، جز از راه گفتار ممکن نیست. والدین: والدین به پدر و مادر حقیقی اطلاق می گردد، البته گاهی هم به پدران معنوی نیز استعمال می شود.احسان: احسان عبارت است از: اعمال نیک و گفتار نیکو همراه با رأفت و عطوفت نسبت به پدر و مادر، و خواستن نیکی برای آنها از خداوند.نکته دومنظم و ترتیب آیه: این آیه دارای نظم و ترتیب زیبا و بدیعی می باشد.1- در آغاز با سیاق غیبت آغاز شده و با سیاق خطاب پایان می پذیرد. در ابتدا بنی اسرائیل را غایب به حساب« وإذ أخذنا میثاق بنی إسرائیل» و در فرجام آنان را بصورت حاضر در نظر گرفته می فرماید: « ثم تولیتم» پس از آنچه همگی رو بر تافتید.2- در آغاز «میثاق» را بیان می کند، و آنگاه آن میثاق را که چه بوده است، ذکر می نماید.3- آیه را ابتدا با جملة خبری«لا تعبدون إلا الله » می آورد و در پایان با جملة انشایی«وقولوا للناس حسنا» ختم می کند 4- نهی با جملة خبری «لا تعبدون إلا الله » این مطلب را می رساند که نهی کننده هیچ تردیدی در عدم تحقق آنچه که از آن نهی کرده است ندارد.5- رعایت ترتیب در اولویت احسان و نیکوی کردن نسبت به طبقات که احسان به آنان صورت می گیرد.( پدر و مادر، و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان)نکته سوم: 1- احسان به پدر و مادر، همسان عبودیت خداوند.عطف نمودن جملة «و بالوالدین احساناً» را به جملة «لاتعبدون» نشانگر این مطلب است که احسان به پدر و مادر، هسان و هم سنگ عبودیت خداوند است، و به این صورت، اهمیت و جایگاه پدر و مادر را بیان می نماید.2- انتخاب واژة «والدین» نشان دهندة این نکته است که در احسان کردن، اولویت و تقدم پدر بر مادر و یا بالعکس نیست، بلکه نسبت به هردو بطور یکسان، احسان و نیکویی انجام بگیرد.3- به وجود آورندة حقیقی، باید مورد پرستش قرار گیرد، و به وجود آورندگان ظاهری، مورد احسان و نیکویی، واقع گردند.نکتة چهارم:1- پیمان عمومی خداوندگرچند، در آیه مورد بحث و خطاب بنی اسرائیل است، ولی این آیه و آیات دیگر قرآنی، عمومیت دارد، همة انسانها را در طول زمان و پهنة زمین، شامل می شود. بنا بر این، عبودیت خداوند و احسان به پدر و مادر، تنها پیمان بنی اسرائیل به خداوند نیست، که همه انسانها، در این مهم با خداوند هم پیمان هستند.یکی دیگر از آیات قرآن کریم، که در آن به حقوق والدین تکیه و تأکید شده است، آیه 36 سورة نساء است. واعبدوا الله ولا تشرکوا به شیئا وبالوالدین إحسانا وبذی القربی والیتامی والمساکین والجار ذی القربی والجار الجنب والصاحب بالجنب وابن السبیل وما ملکت أیمانکم إن الله لا یحب من کان مختالا فخورا ( نساء/ 36)وخدای را بپرستید و هیچ چیزی را همتای او قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید، همچنین به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و همسایه نزدیک و همسایه دور، و همنشین و واماندگان در سفر و بردگانی که مالک آنها هستید، زیرا خداوند کسی را که متکبر و فخر فروش است دوست نمی دارد.برای تعمق وتفکر بیشتر، به نکته های که در این آیه به چشم می‎خورد اشاره می‎نمایم.نکته اول 1- در این آیه مبارکه، خداوند ده دستور صریح و مستقیم عملی و یک نهی را بیان فرموده است، و تکیه و تأکید بر انجام آنها شده است که از ظاهر و منطوق آیه استفاده میشود، و یک نهی ضمنی و مفهومی وجود دارد«خداوند فخر فروشان را دوست نمی دارد».2- مصادیق و موارد احسان و کسانی که نیازمند این مهم اند را بیان کرده است، که عبارتند از: پدر و مادر، خویشاوندان، یتیمان، بینوایان، همسایگان نزدیک، همسایگان دور، رفقا و همسفران، مسافران درمانده، و غلامان و کنیزان.3- ترتیب و اولویت بندی احسان شوندگان، از نکات برجسته دیگری است که در این آیه مشاهده می‎شود، از پدر و مادر آغاز و به غلامان و کنیزان ختم می‎گردد.نکته دومتوجه و عنایت ویژه خداوند نسبت به احسان بر پدر و مادر، که از دو جهت این اهمیت استفاده می‎شود.1- دستور احسان به پدر و مادر را پس از توحید عملی و یا عبادت خالصانه خداوند، اهمیت و جایگاه احسان به پدر و مادر را می رساند.2- استفاده از واژة مصدری«احساناً» که در ادبیات عرب برای تأکید به کار گرفته می‎شود.3- به کار بردن واژة «احسان» که علاوه بر بار و عمومیت مفهومی، از زیبایی کلامی و دلربا و دلپذیر بودن خاصی بر خوردار است.اگر به جای احسان از هر واژه دیگر همانند، محبت، مهربانی، تکریم و.. استفاده می‎شد، این جامعیت مفهومی و زیبایی کلامی را نداشتند.4- مطلق بودن واژة «احسان» به این معنی دلالت دارد که نیکی نمودن به پدر و مادر محدود به زمان حیات آن دو نبوده و حتی پس از مرگ آنان نیز می توان به آنها احسان نمود.و نیز می رساند که احسان به پدر و مادر، محدود به مکان، زمان و شرایط خاص نبوده و در تمام مکانها و زمانها و در هر شرایط، این حق از بین نخواهد رفت. مفسران و احسان به پدر و مادرمفسران شیعه و سنی، در ذیل این آیه مبارکه، در باره احسان به پدر ومادر، و نقش و جایگاه آنان مطالب زیادی را بیان داشته اند، که به تعداد از این تفاسیر اشاره می نماییم.المیزان:« ذکر احسان به پدر و مادر بعد از توحید خداوند، از اوجب واجبات است، همانگونه که عاق والدین، بعد از شرک به خداوند، از بزرکترین گناهان است. به همین خاطر است که خداوند بعد از توحید عبادی، احسان به پدر و مادر را بر سایر احکام مقدم داشته است.بدون شک، رابطه عاطفی بین پدر و مادر از یک سو و فرزندان از سوی دیگر، یکی از عظیم ترین مواردی است که جامعة انسانی را استوار ساخته است، بر این اساس، سنت اجتماعی و فطری است که انسان نسبت به پدر و مادر خود احترام نماید. اگر این احترام از جریان بازماند و از جامعه انسانی رخت بربندد و رابطه و عاطفه بین پدر و مادر و فرزندان از بین برود، جامعه انسانی منحل خواهد شد.» انوار درخشان: «حقوق پدر و مادر بر فرزند به حکم فطرت تدارک پذیر نیست جز بوسیله نیکی به آنها برای خشنودی پروردگار و نیز هرگز از آنان اظهار تذثر ننماید و تأمین آسایش آنان جزء ادای وظیفه و سپاس از زحمات آنها محسوب است.» تفسیر نمونه:« حق پدر و مادر از مسایل است که در قرآن مجید زیاد روی آن تکیه شده و کمتر موضوعی است که این قدر مورد تأکید واقع شده باشد، در چهار مورد بعد از توحید قرار قرار گرفته است، از این تعبیرهای مکرر استفاده می‎شود که میان این دو ارتباط و پیوندی است و در حقیقت چنین است، چون بزرگترین نعمت، نعمت هستی و حیات است که در درجة اول از ناحیه خداست و در مراحل بعد به پدر و مادر ارتباط دارد، زیرا که فرزند، بخشی از وجود پدر و مادر است، بنا بر این ترک حقوق پدر ومادر همدوش شرک به خدا است.» تفسیر بیضاوی:« احسان به پدر و مادر از این جهت واجب است، زیرا پدر ومادر سبب ظاهری وجود و حیات انسان است اند.» تفسیر قرطبی:«خداوند عز وجل در این آیه حق پدر ومادر را همسان توحید نموده است، زیرا حیات اولی و واقعی از جانب خدواند است و حیات ظاهری و ثانوی، که عبارت از تربیت است، از سوی پدر و مادر است.» کیفیت و نحوة احساندر رابطه با نحوة احسان و نیکویی به پدر و مادر و سایر احسان شوندگان، گر چند در این آیه چیزی بیان نشده است، اما مفسران قرآن کریم، با استناد به آیات دیگر قرآن کریم و روایات معصومین(ع) نحوه احسان را بیان کرده اند.«احسان به پدر و مادر به قول و فعل. احسان به خویشاوندان نزدیک به صله رحم. احسان به یتیمان، به دلنوازی و سازگاری. احسان به درویشان، که بر مؤنت سنه قادر نباشند، به صدقات و زکوات. احسان به همسایه های خوشاوند که هم حق جوار دارند و هم حق قرابت، به شفقت و مرحمت. احسان به همسایه بیگانه، یعنی آنکه خویشی ندارد و یا همسایه دور و یا همسایه کافر … ارادة خیر و دفع ضرر از ایشان. احسان به رفقا و همسفران، به مدارا و مهربانی و هم صحبت شدن.» در هر حال، از آنچه تا کنون بیان داشتیم، چنین نتیجه می‎توانیم بدست آوریم که:1- احترام و احسان به پدر و مادر از وظایف فرزندان است و به حکم شرع و فطرت انسانی باید به آن توجه و اهمیت داده شود.احسان به پدر و مادر و سایر احسان شوندگان، جزء حقوق آنان به حساب می‎آید و در برابر احسان و نیکویی کردن به آنها، نباید نسبت به آنان فخر فروشی و منت گذاری گردد.ثبات و پایداری جامعه انسانی بستگی به میزان حسن رابطه افراد جامعه با همدیگر، بویژه افراد یگ خانواده با یکدیگر دارد.«قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَکُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» (انعام/151)بگو: بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده، برای شما بخوانم: چیزی با او شریک قرار مدهید، و به پدر و مادر احسان کنید، و فرزندان خود را از بیم تنگدستی مکشید، ما شما و آنان را روزی می رسانیم، و به کارهای زشت – چه علنی و چه پوشیده اش – نزدیک مشوید، و نفسی را که خدا حرام گردانیده، جز به حق مکشید، اینها ست که خدا شما را به انجام آن سفارش کرده است، باشد که بیندیشید.یکی دیگر از آیات شریفه قرآن کریم، که در آن در بارة احسان و نیکویی به پدر و مادر سفارش و تأکید شده است، آیه 151 از سورة مبارکه انعام است. طبق گفته اکثر مفسران قرآن کریم، این آیه و دو آیه بعد از آن، از محکمات کتاب الهی است که احکام آن در هیچ شریعتی منسوخ نبوده است.» نکاتی که در این آیه به چشم می خورد:1- بد رفتاری نکردن کافی نیست ذکر جمله«وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» به صورت امری، نشانگر این مطلب است، که تنها بد رفتاری نکردن نسبت به پدر و مادر کفایت نمی کند، بلکه باید با آنان احسان و نیکویی نمود. در تفسیر منهج الصادقین، در این زمینه آمده است:« وضع امر در موضع نهی از اساءت ایشان جهت مبالغه است و دلالت دارد بر آنکه ترک اساءت در شأن ایشان کافی نیست بخلاف غیرشان، و در تأویلات آورده که توحید و احسان والدین را در یک سلک انتظام داده به جهت آنکه ایشان سبب قربند در وجوب تربیت و دو واسطه اند که حق تعالی ایشان را مظهر آثار انوار صفت ایجاد و ربوبیت خود ساخته...» 2- احسان به پدر و مادر وظیفه استنیکی و احسان نمودن بر پدر و مادر، به عنوان یک حق مسلم پدر و مادر بر عهدة فرزند است. در تفسیر انوار درخشان در این باره آمده است:« از جمله احکام اسلام و مکتب توحید، احسان و خوش رفتاری با پدر و مادر است و عقوق و تضیع حقوق پدر و مادر از گناهان بزرگ معرفی شده است و ادای حقوق والدین بر فرزندان از جمله واجبات و سر لوحة وظایف اسلامی است.» در تفسیر خسروی نیکی بر پدر ومادر را به عنوان قرض و دین بر شمرده و در این زمینه می نویسد:« و نیکی به آنها(پدر و مادر) دین و قرضی است که از پیش بر عهده ماست.» 3- احسان به پدر و مادر مایه استحکام جامعهبدون شک استحکام و ثبات هر جامعه ای، بستگی به احترام متقابل خانواده ها، بویژه فرزندان نسبت به پدران و مادران دارد. جامعه ای که در آن، نظام خانوادگی سست و روابط اعضای خانواده با همدیگر بر اساس مهر و محبت استوار نباشد، نمی تواند جامعه سالم به حساب بیاید. در ذیل همین آیه مبارکه، مرحوم علامه طباطبایی، احسان به پدر و مادر را علاوه بر اینکه یک واجب شرعی و الهی می داند، از نگاه عقلی نیز مورد بحث قرار داده است:«خدای تعالی در قرآن کریمش در چند جا احسان به پدر و مادر را تالی توحید و ترک شرک دانسته و هر جا به آن امر کرده، قبلاً به توحید و ترک شرک امر کرده است... و این خود بهترین دلیل است بر این که حقوق والدین بعد از شرک به خدای بزرگ در شمار بزرگترین گناهان ویا خود بزرگترین آنها است، اعتبار عقلی هم مؤید این معنا است، برای این که جامعه انسانی که هرگز انسان نمی تواند بدون آن زندگی و دین داشته باشد، امری است اعتباری و قرار دادی که در حدوث و بقای خود بستگی به محبت نسل دارد، و محبت نسل نیز سر چشمه اش آن رابطه و علاقه ای است که در بین ارحام رد و بدل می شود و معلوم است که مرکز این رابطه خانواده است و قوام خانواده ا زیک طرف به پدر و مادر است و از طرف دیگر به فرزندان، و فرزندان موقعی احتیاج به رحمت و رأفت پدر و مادر دارند که پدر و مادر طبعاً مشتاق اولاد و شیفته پرورش آنانند، بر خلاف پدر و مادر که احتیاج شان به فرزندان موقعی است که پیری عاجز و ذبونشان ساخته و از این که مستقلاً به ضروریات زندگی خود قیام کنند بازشان داشته، بر عکس فرزندان به عنفوان جوانی رسیده و می توانند حوایج پدر و مادر را بر آورده کنند، و معلوم است که در چنین روزهایی، جفای اولاد نسبت به آنان و متعارف شدن این جفاکاری در میان همة فرزندان نسبت به همة پدران و مادران، باعث می شود عواطف تولید و تربیت بکلی از جامعه رخت بر بسته و کسی رغبت به تناسل و تربیت فرزند نکند و افراد از تشکیل جامعه کوچک که همان خانواده است استنکاف ورزیده، در نتیجه از نسل بشر تنها طبقه ای باقی بماند که در بین شان قرابت رحم و رابطه خویشاوندی وجود نداشته باشد، و پر واضح است که چنین جامعه ای به سرعت رو به اتقراض گذاشته، دیگر هیچ قانون و سنتی، فساد روی آورده راج بران نمی کند و سعادت دنیا و آخرت از آنان سلب می شود.» 4- احسان به پدر و مادر، مستقیم و بدون واسطهاز نکات ادبی و جالب توجه در این آیه این است که متعدی شدن احسان به وسیله ‹ب› این معنی را می رساند که نیکی به پدر و مادر باید مستقیم و بدن واسطه انجام گیرد. در همین باره در تفسیر نمونه آمده است:« و جالبتر این که کلمة «احسان» راب وسیله «ب» متعدی ساخته و فرموده است:«و بالوالدین احساناً» و می دانیم که احسان گاهی با«الی» و گاهی با «ب» ذکر می شود، در صورتی که با «الی» ذکر شود، مفهوم آن نیکی کردن ا ست هرچند بطور غیر مستقیم و بالواسطه باشد، اما هنگامی که با «ب» ذکر می شود معنی آن نیکی کردن بطور مستقیم و بدون واسطه است، بنا بر این آیه تأکید می کند که موضوع نیکی به پدر و مادر را باید آنقدر اهمیت داد که شخصاً و بدون واسطه به آن اقدام نمود.» 5- عدم رعایت حقوق پدر و مادر در عصر جاهلیاز نکاتی مهمی که در این آیه و آیات قبل به دست می آید این نکته است، که جامعه جاهلی در عصر بعثت، جامعه ای آلوده به شرک و بی اهتمام به حقوق پدران و مادران بوده است.از آنچه تا کنون بیان داشتیم، چنین نتیجه می گیریم، تنها دینی که نسبت به احسان و نیکی به پدر و مادر را جدی گرفته و روی آن تکیه و تأکید فراوان دارد، دین زندگی ساز و حیات بخش اسلام است.«وَ قَضى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً» (إسراء/ 23 ) «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً» (إسراء/ 24)و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر(خود) احسان کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند، به آنها (حتی) «اف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخن شایسته بگوی.و از سر مهربانی بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا آن دو را رحمت کن چنانکه مرا در خردی پروردند.در بررسی آیات (بقره/83 ، نساء/36 و انعام/ 151) اهمیت و جایگاه احسان به پدر و مادر، کیفیت و نحوة احسان به آنان از سوی فرزندان و این که احسان و نیکویی نمودن به پدر و مادر، حق مسلم و تغییر ناپذیر آنان می باشد مورد بررسی قرار گرفت.در این دو آیه مبارکه سورة اسراء، حقوق ویژه ی پدر و مادر را در دوران کهولت و پیری مطرح نموده است، که فرزندان در این مرحله، چه گونه با پدر و مادر، رفتار نموده و حقوق آنان را اد نمایند.فاکتور ویژهدر دوران کهولت و سالخوردگی پدر ومادر، که روزگار سخت و دشوار برای آنان به شمار می آید، خداوند منان، پنج وظیفة مشخص را برای فرزندان در قبال پدر و مادر بیان داشته است:1- کوچکترین سخن ملال آور در برابر آنان بر زبان نیاوردن.2- پرخاشگری و داد و فریاد بر سرشان نکشیدن.3- با آنان سخن شایسته و مهربانانه گفتن.4- بال خدمت بایسته برای آنها گستراندن. 5- به پاس خدمات گذشتة آنان در حق فرزندان، از خداوند رحمت بی پایان، برای آنها خواستن.کدام زمان سن پیری است؟ضروری می نماید که فصل نا توانی و سالمندی انسان مورد بررسی قرار گیرد که از چه سنی آغاز می گردد. امروزه برای گروه های سنی، هفت مرحله را در نظر می گیرند:1- اطفال( کم تر از یک سال)2- نو باوگان( 5-1 ساله)3- کودکان(10-6 ساله)4- نوجوانان( 14- 11 ساله)5- جوانان( 24- 15 ساله)6- میان سالان( 64- 25) 7- بزرک سالان( 100- 65)در این که فصل پیری از چه سنی شروع می شود، اهل لغت در این زمینه اختلاف نظر دارند. برخی پیری را از آغاز کهولت و دو مو شدن، یعنی موی انسان سیاه و سفید گشتن، می داند. مرحوم علامه دهخدا، در باره فصل پیری این گونه می نویسد: « شیخ، آن که سالمندی و پیری بر او ظاهر گردد و یا عبارت است از سن چهل یا پنجاه و یا پنجاه ویک تا پایان عمر، یا تا هشتاد.»ناظم الاطباء در منتهی الارب، پیری این گونه بیان داشته است:« پیر عبارت است از سن پنجاه یا پنجاه و یک و یا شصت و یک سالگی تا پایان عمر.»در قاموس قرآن، چهل و سه سالگی را آغاز کهولت، و کهولت را مابین پیری و جوانی دانسته است. و پیری را از پنجاه و پنجاه و یک تا آخر عمر و یا هشتاد سالگی ذکر کرده است.در هر حال، فصل پیری، از هر سنی که آغاز گردد، فصل نا توانی و زمین گیر شدن انسان، که در فارسی، به این دوران، «هرم» می گوید، سعدی شیرازی، در این باره می گوید:گر او را هرم دست خدمت ببست ترا همچنان بر کرم دست هستمحتوای آیاتبدیهی است که در فصل پیری، همان گونه که قوای جسمانی به تحلیل می رود و به فرسودگی می انجامد، از لحاظ روحی و روانی نیز، فرسوده و نا توان می گردد.آ دمی در این فصل، بسان کودک می ماند و خود را نیاز مند حمایت و سر پرستی می بیند، و آرزو دارد اطرافیان، به ویژه فرزندان، که عمری را در جهت رفاه و آسایش آنان خرج کرده است، از او حمایت و مساعدت همه جانبه داشته باشد.همان گونه که در بالا اشاره شد، در این فصل، خداوند منان فاکتور مشخصی را برای ارج نهادن به زحمات پدر و مادر ارائه داده و پنج دستور صریح و قاطع را به فرزندان بیان می فرماید که عبارتند از:1- حفظ امنیت روحی مهمترین چیزی که پدر و مادر در زمان پیری و سالمندی به آن احتیاج مبرم دارند، آرامش روحی و روانی است. بدین جهت خداوند حکیم، بر اساس اولویت نخست، فرزندان را از دو چیز منع اکید می نماید. الف- کوچکترین کلمه رنجش آور به آنان گفته نشود «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ» .در تفسیر روض الجنان، معنی «اف» این گونه بیان شده است:« معنی او(اف) در اصل لغت، وسخ الاذن باشد، چرم گوش و تف وسخ الاظفار باشد، چرک ناخن ...» در قاموس قرآن آمده است:« «اف» کلمة اظهار تنفر است چون انسان چیزی را مکروه داشت در مقام اظهار کراهت می گوید... راغب گفته: «اف» در اصل هر چیزی تنفر آور است از قبیل چرک و ناخن گرفته شده، و در مقام اظهار تنفر به کار می رود...» در لغت نامة دهخدا آمده است:« «اف» کلمه ایست که در کراهت و انزجار و تنبیه طرف مقابل استعمال می کنند( ناظم الاطباء) کلمه ایست که به هنگام اظهار افسردگی، نفرت و کراهت استعمال کنند.(فرهنگ فارسی معین) آه، آخ و واه...» مفسران در ذیل همین آیه روایتی را از امام صادق(ع) نقل نموده اند، که حضرت می فرماید:«ادنی العقوق اف ولو علم الله شیأ اهون منه لنهی عنه.»یعنی کمترین چیزی که سبب عقوق والدین می شود، کلمة «اف» است ، چنانچه کمتر از آن کلمه ای بود پروردگار از آن نهی می فرمود.» کوچکترین سخنی که مایه رنجش خاطر و افسردگی روحی پدر و مادر گردد، نباید از زبان فرزندان بیرون گردد. قابل ذکر است که این واژه در تمام قرآن سه بار ذکر شده است، یکی در همین آیه و دو مورد دیگر، در سوره های: انبیاء/67 و احقاف/ 17 .ب- داد و فریاد نکشیدن بر سر آنان «وَ لا تَنْهَرْهُما» .نهر، به دو فتحه، به معنی فریاد کشیدن و سخن به شدت و خشم ادا کردن است. این واژه دو بار در قرآن آمده است، یکی همین آیه و دیگری در سورة ضحی/10.دوران پیری و نا توانی، کم حوصلگی و نا شکیبایی در برابر کوچکترین نا هنجاری را به همراه دارد، طبیعی است که داد و فریاد کردن، با شدت و خشم سخن گفتن، روح و روان پدر و مادر می آزارد و امنیت را از آنان سلب خواهد کرد. و فرزندان به شدت از این عمل نهی شده اند، که مبادا بر سر آنها داد و فریاد نمایند.با انجام نگرفتن این دو عمل ( اف نگفتن و فریاد نکشیدن) آرامش روحی و روانی پدر و مادر سالخورده و افتاده، تأمین خواهد شد.2- حفظ کرامت انسانیاز حقوق ویژه ی دیگر پدر و مادر در دوران کهولت و سالمندی، حفظ شأن و مقام بلند آنان از سوی فرزندان است. در این دوران، باید سخن گفتن با آنان همراه با مهر و عطوفت باشد، تا کرامت انسانی و جایگاه پدری و مادری حفظ گردد. « وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً » 3- ذلت پذیری و منت کشیدنسومین وظیفه فرزندان در قبال پدر و مادر پیر و فرسوده، نه تنها خدمت کردن آنها ست، که باید این خدمت، رحیمانه و با تذلل و نوعی منت کشی همراه باشد.و بدون شک این ذلت پذیری و منت کشی از پدر و مادر نه تنها فرزند را حقیر و کوچک نمی سازد، که بر شخصیت او می افزاید. « وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» 4- دعا ی خیر و ادای دین کردنچهارمین و آخرین وظیفه ای که خداوند برای فرزندان، در این دوران مقرر داشته است، این که از خداوند برای آنان طلب رحمت نمایند، و خدماتی را که پدر و مادر در زمان کودکی به آنها نموده اند به زبان آورده و یاد آور شوند و در حقیقت ادای دین نمایند. « وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً»تذکر چند نکتهدر پایان چند نکته قابل یاد آوری می باشد:1- پدر و مادر، در دوران پیری و سالخوردگی، بیش از هر چیز دیگری نیاز به محبت و احترام دارند. در این پنج مورد وظیفه ای که برای فرزندان بیان شده است بیشترین تکیه روی برخورد عاطفی و مهر و محبت شده است. در این باره تفسیر اثنا عشری، جملة زیبایی دارد: « اشتغال به شکر منعم واجب باشد عقلاَ و منعم حقیقی ذات احدیت الهی و پاسداری او به عبادت باشد. و منعم مجازی والدین و شکر آنها به محبت باشد.» 2- جمله « إِمَّا یَبْلُغَنَّ» مرکب از «إن» و «ما» إن شرطیه و ما زائیده، که تأکید موکد را می رساند، یعنی که در دوران پیری پدر و مادر، احترا و خدمت رسانی، مهر و محبت، باید دو چندان گردد.3- حکم احسان و احترام پدر و مادر، اختصاص به دوران پیری ندارد، به این معنی که از این جمله شرطیه مفهوم گیری، و در زمان قبل پیری، عدم احسان و بی احترامی نسبت به پدر و مادر مجاز باشد. در این زمینه علامه طباطبایی، ذیل این آیه می نویسد:« اگر حکم را اختصاص به دوران پیری پدر و مادر داده از این جهت است که پدر و مادر، در آن دوران سخت ترین حالات را دارند... آیه شریفه نمی خواهد حکم را منحصر به دوران پیری پدر و مادر کند، بلکه می خواهد وجوب احترام پدر و مادر و رعایت احترام تام در معاشرت و سخن گفتن با ایشان را بفهماند.» «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» (احقاف/15)و انسان را (نسبت) به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم. مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد. و بار برداشتن و از شیر گرفتن او سی ماه است، تا آنکه به رشد کامل خود برسد و به چهل سال برسد، می گوید: پروردگارا! بر دلم بیفکن تا نعمتی را که به من و به پدر و مادرم ارزانی داشته ای سپاس گویم و کار شایسته ای انجام دهم که آن را خوش داری، و فرزندانم را بریم شایسته گردان، در حقیقت، من به درگاه توت وبه آوردم و من از فرمان پذیرانم.یکی دیگر از آیاتی که در آن احسان و نیکی کردن به پدر و مادر، بیان شده است، آیه 15 سورة مبارکة احقاف است، که اینک به بحث و بررسی آن می نشینیم.شأن نزول: در بارة شأن نزول آیه، مفسران شیعه و سنی، هر یک شأن نزول هایی را بیان کرده، مفسران اهل سنت، عمدتاً بر این باورند که این آیه در بارة ابابکر، خلیفه اول نازل شده. و مفسران شیعه می گویند، این آیه در بارة امام حسین(ع) نازل شده است، هنگامی که فاطمه زهرا(س) به امام حسین(ع) حامله شده بود، خداوند به پیامبر(ص) این آیه را نازل فرمود. جبرئیل به حضرت عرض می کند، یا رسول الله دخترت فاطمه زهرا به فرزندی بار دار شده است، که بعد از تو او را به شهادت رسانند. فاطمه(س) با شنیدن این خبر بسیار غمگین بوده و با کراهت او را حمل می نمود. اما برخی از مفسران، هر دو شأن نزول قبول ندارند.در هر حال، شأن نزول هر چه باشد، ضرری به مفهوم و محتوای آیه نمی زند، آنچه که مهم است، محتوای آیه است، و در آن «حقوق والدین» به صورت روشن و شفاف، بیان شده است. نکاتی محتوای آیه را تشکیل می دهد، که به صورت اجمال به آن اشاره می گردد.حقوق ویژه اولین نکته ای که به طور بسیار بر جسته مطرح شده است، انتخاب واژة « توصیه و وصیت» است، که در مفهوم آن نوعی سفارش و تأکید نهفته است. در قاموس قرآن آمده است:« وصی، متصل شدن و متصل کردن. ایصاء و توصیه به معنی سفارش و دستور است. وصیّت اسم است از ایصاء. و گاهی به چیزی وصیت شده اطلاق می شود. وصیت را از آن جهت وصیت گویند، که موصی کارش را به کارهای وصی متصل می کند، و به قولی کارهای قبل از مرگ را به کارهای بعد از مرگ متصل می کند. مرحوم طبرسی فرموده: وصی، ایصاء امر و عهد، همه به یک معنی اند.» نه تنها در این آیه که در آیات دیگری نیز این سفارش به صورت مؤکد به چشم می خورد.«وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا.وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا» (مریم/31و32) و هرجا که باشم مرا با برکت ساخته، و تا زنده ام به نماز و زکات سفارش کرده است. و مرا نسبت به مادرم نیکو کار کرده و زورگو و نا فرمانم نگردانیده است.« وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً»(عنکبوت/8)و انسان را سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند.«وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ» (لقمان/14)و انسان را در بارة پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش به او باردارشد، سستی بر روی سستی، و از شیر بازگرفتنش در دو سال است(آری به او سفارش کردیم) که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که باز گشت همه به سوی من است.بنا بر این، احسان و نیکویی به پدر و مادر، از مواردی است که خداوند، به آن سفارش ویژه نموده است، و همانگونه که از آیه 32 سورة مریم، استفاده می شود، حضرت عیسی(ع) از افتخارات و ویژگیهای خود، نیکی به مادرش را بر می شمارد.سفارش همگانییکی دیگر از نکاتی که در آیه مورد بحث به چشم می آید، این است که خداوند، نیکی به پدر و مادر را عمومیت داده و وظیفه همگانی بر شمرده است:«وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ» این امر نشانگر این است که نیکی به پدر و مادر، نه تنها یک مسؤولیت و وظیفة دینی و اسلامی است، که عمل انسانی است، کسی که نسبت به این مسأله بی تفاوت و بی اعتنا باشد، باید در انسانیت او تردید نمود.سهم برتر مادراز آنجا که مشکلات عمده و بیشتر فرزند به عهدة مادر می باشد، خداوند متعال نیز، این زحمات را بازگونموده، و در حقیقت سهم بیشتری از نیکی و احسان فرزند نسبت مادر را خواسته است:« حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْها» مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد.«کرهاً» به معنی مشقت و زحمت است. در مصباح و قاموس و مفردات گویند:«کره» (به فتح اول) ناپسندی و مشقتی است ک هاز خارج بر شخص تحمیل شود. و به ضم اول، مشقتی که از درون و نفس انسان باشد.زحمت و مشقتی را که مادر چه در دوران بار داری و چه پس از آن در بارة فرزند متحمل می گردد، جز با نیکی و احسان نمودن در حق او قابل جبران نخواهد بود.در این باره امام صادق(ع) می فرماید:«عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِیِّ ص فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ أَبَرُّ قَالَ أُمَّکَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ أُمَّکَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ أُمَّکَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ أَبَاکَ» امام صادق(ع) فرمود: مردی خدمت پیغمبر(ص) آمد و عرض کرد: به که احسان کنم؟ حضرت فرمود: به مادرت. گفت: سپس به که؟ فرمود: به مادرت. عرض کرد: سپس به که؟ فرمود: به مادرت. عرض کرد: سپس به که؟ حضرت فرمود: به پدرت.این مطلب نشانگر این است که سهم مادر نسبت به احسان و نیکویی بیشتر از پدر است.شکران نعمت فرزند شایسته و صالحی که به مرحلة رشد و تکامل رسیده است، یعنی به چهل سالگی، از خداوند کمک و مساعدت می خواهد ، که توفیق شکر نعمت پروردگار، به او عنایت گردد.نعمتی که سؤال کننده از خداوند، درخواست انجام آن را کرده است، به طور مطلق ذکر شده و از آن نعمت نامی به میان نیامده است، تا هم شامل نعمتهای ظاهری، حیات، رزق، شعور و اراده و... گردد و هم نعمتهای باطنی، چون ایمان به خدا، اسلام، توکل، و تفویض امر به خداوند را شامل گردد. بدون شک، توفیق خدمت به پدر و مادر و احسان به آنان، جزء نعمتهای است که نصیب هر کسی نمی گردد.احسان به پدر و مادر، جزء مسایل ا ساسی و ویژهدر قرآن کریم، در موارد خاص، آنجا که مسأله اساسی و حیاتی مطرح است، از واژة«توصیه» استفاده شده است، تا نشان دهد که این موضوع مهم و اساسی است. در بارة حضرت ابراهیم و یعقوب(ع) که فرزندانشان را به توحید و یگانه پرستی و مسلمان مردم سفارش می کنند، از این واژه استفاده شده است.«وَ وَصَّى بِها إِبْراهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (بقره/132)و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان (آیین) سفارش کردند(و هر دو در وصیت شان چنین گفتند:) ای پسران من، خداوند برای شما این دین را برگزید، پس البته نباید جز مسلمان بمیرید.و یا توصیه خداوند به حضرت عیسی(ع) به برپا داشتن نماز و پرداختن زکات:« وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا.» (مریم/32)و یا سفارش به تقوا و پرهیزگاری:« وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیَّاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ» (نساء/131) و ما به کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و نیز به شما سفارش کردم که از خدا پروا کنید.و یا آنجا که ویژگیهای مؤمنان را بر می شمارد، از مهمترین ویژگیهای آنان، سفارش به حق و توصیه به شکیبایی را بر می شمارد:« إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» (عصر/3)و احسان به پدر و مادر، و به ویژه مادر، از موارد مهم و اساسی است، که واژة توصیه را در آن به کارده است. پی نوشت ها:1- ابن منظور، «لسان العرب» دار احیاء التراث العربی، چ اول 1408هـ ، بیروت ج10/50 و نیز رجوع شود به، قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، ج2/1582- معین، محمد، «فرهنگ معین»، تهران: مؤسسة انتشارات امیر کبیر، 1360 ش، حرف ح.3- دانشگر، احمد «فرهنگ فارسی نوین»، تهران: انتشارات حافظ نوین، 1381ش، ج اول4- شیخ محمد حسین اصفهانی، حاشیة المکاسب، ج 1/ 185- ساکت، محمد حسین،« دیباچه ای بر دانش حقوق»، مشهد: نشر نخس، 1371 چ اول/476- کاتوزیان، ناصر،«مقدمه علم حقوق»، تهران: انتشارات شرکت سهامی، 1383 ش چ42/ 2487- خسرو شاهی، قدرت الله و دانش پژوه، مصطفی، فلسفه حقوق، قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ چهارم،1379ش/228- کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق(همان)/2499- ساکت، محمد حسین دیباچه ای بر دانش حقوق(همان) ص47 (دیدگاه عبدالرزاق سنهوری حقوق دان مصری، به نقل از مصادر الحق فی الفقه الاسلامی)10- ساکت، محمد حسین، دیباچه ای بر دانش حقوق(همان) ص45 (دیدگاه «داین» حقوق دان بلژیکی)11- محقق حلی، نجم الدین جعفر «شرائع الاسلام» انتشارات استقلال، تهران 1409 هـ چ دوم، ج 2/ 332 12- طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم «حاشیة المکاسب» قم، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان، 1378 هـ ج 1/ 5513- آملی، محمد تقی «کتاب المکاسب والبیع» ( تقریر بحث نائینی) قم: انتشارات اسلامی،1413هـ ج 1/ 9214- معین، محمد«فرهنگ معین»(همان) ج‏1/‏136415- ساکت، محمد حسین «دیباچه ای بر دانش حقوق»(همان)/14116- خسرو شاهی، قدرت الله « فلسفه حقوق»(همان)/1617- ر.ک، فلسفه حقوق، (همان)24)و دیباچه ای بر دانش حقوق،(همان)/10118- قمی، علی بن بابویه«فقه الرضا» مؤسسة آل البیت، چ اول، 1406 هـ مشهد،ص 33419- کلینی، شیخ محمد بن یعقوب «اصول کافی» المکتبة اسلامیه، تهران 1381ش ، ج 2/ 15820- محمد حسین ساکت، دیباچه ای بر دانش حقوق(همان) /10121- طباطبائی، سید محمد حسین «تفسیر المیزان» انتشارات جامعه مدسین قم، ج16/ 10722- طباطبائی، سید محمد حسین «تفسیر المیزان»(همان) ج 13/ 7923- حسینی همدانی،سید محمد «تفسیر انوار درخشان» ج4/ 57 24- مکارم شیرازی، ناصر«تفسیر نمونه» دار الکتب الاسلامیه ، چ پنجم 1368ش ج3/378 25- تفسیر بیضاوی، ج3،ص 439 26- قرطبی، عبدالله محمد بن احمد«تفسیر قرطبی» دار احیاء التراث العربی، 1405 هـ بیروت ج2/13 27- کاشانی،ملا فتح الله «منهج الصادقین» تهران،کتابفروشی اسلامیه،چ دوم 1344ش ج3 / 22 28- واعظ کاشفی، کمال الدین حسین«تفسیر مواهب علیه» تهران: کتابفروشی اقبال، چ اول ج1/421 و تفسیر منهج الصادقین،ج3/466. 29- تفسیر منهج الصادقین،ج3/466 و نیز تفسیر اثنی عشری،ج3/402. 30- خسروانی، علی رضا میرزا«تفسیر انوار درخشان» تهران تهران، اسلامیه 1390ق ج6/191.31- تفسیر خسروی(همان)ج3/185 .32- طبا طبایی سید محمد حسین«ترجمه تفسیر المیزان» سید باقر موسوی همدانی، انتشارات اسلامی وابسته ه جامعه مدرسین، 1363ش ج 7/ 514 .33- تفسیر نمونه،(همان) ج6/ 29.34- ابوالفتوح رازی، حسین بن علی محمد «روض الجنان و روح الجنان» انتشارات پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی،مشهد 1374، ج12/20135- قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، ج1،ص8936- دهخدا، علی اکبر«لغت نامه دهخدا» مؤسسة انتسارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377 ش 37- لاهیجی، بهاء الدین محمد شیخعلی «تفسیر شریف لاهیجی» تهران: مؤسسة مطبوعاتی علمی ، 1363 ش، ج2/ 78838- حسینی شاه عبدالعظیمی،«تفسیر اثنا عشری»، تهران: انتشارات میقات ج اول، 1364ش ج7/ 35339- المیزان،(همان) ج13/8240- قرشی،سید علی اکبر «قاموس قرآن»(همان) ج7/ 223 41- اصول کافی،(همان) ج2/ 157