غرور و خودبزرگ پنداری
168 بازدید
تاریخ ارائه : 7/25/2013 8:55:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

غرور و خودبزرگ پنداری«وَ قَالَ(ع): کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَیْهِ وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِیهِ وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَه‏»(1)؛ چه بسا کسى که با نعمت‏هایى که به او رسیده، به دام افتد، و با پرده‏پوشى بر گناه، فریب خورد، و با ستایش شدن، آزمایش گردد، و خدا هیچ کس را همانند مهلت دادن، نیازمود.واژه شناسی مستدرج: کسى که به دلیل غفلت و نافرمانى، گرفتار عذاب گردد.(2) الْمُسْتَدْرَج: فریب داده شده، کسى‏که خداوند نعمت‏هایش را پیاپى به او مى‏دهد ولى او بجاى شکر، کفران می کند.(3) املاء: مهلت دادن و به تأخیر انداختن مدّت.(4) الِامْلَاء: مهلت دادن.(5)ابْتَلا: امتحان کرد.(6)غرور: فریفتن، فریب دادن، به خود بالیدن، مغرور بودن، فریفتگی، تکبّر، نخوت، پندار، خیال باطل.(7)«غرور» به دو صورت: «غرور» و «غرور» تلفّظ شده است، «غرور» به فتح (غ) یعنى دنیا فریبکار است، مردم به زر و زیور دنیا فریب خورده، پندارشان این است که نعمتهاى دنیا پایدار مى‏باشد با این غرور شاد و خوش ‏اند که ناگاه دنیا تغییر یافته از دست آنها مى ‏رود و وضع آنها را دگرگون مى ‏کند. «غرور» به ضمّ (غ) یعنى دنیا از بس متغیر و رنگ به رنگ مى ‏شود گویا حقیقت و ماهیتش فریب و نیرنگ شده است و گاهى بر وسیله ‏اى که موجب غرور و فریب مى‏ گردد عرفا غرور اطلاق مى ‏کنند.»(8) «غرور، بیهوده طمع بستن، نابجا امیدوار بودن، فریفتن، خودخواهی است، خود را خوب پنداشتن، خود را از خطا و اشتباه مبرّا دانستن و از خود راضی بودن. مغرور، کسی است که در بارة خود، نسبت به دارا بودن فضایل، یا وارستگی از رذایل قضاوتی غلط دارد و خود را عوضی گرفته است و شخصیّتی موهوم برای خود می شناسد.»(9)مرحوم ملاّ مهدی نراقی می فرماید:« غرور، تمایل به چیزی است که با هوای نفس، موافق است و طبع انسان به آن شبهه ها و خدعه های شیطانی متمایل است. پس کسی که به خاطر شبهه ای تباه، پندارد که بر خیر است- اکنون یا در آینده- مغرور است.»(10)مرحوم ملا احمد نراقی می نویسد:« اصل غرور، فریب خوردن است و مراد از آن در این مقام، فریفته شدن به شبهه و خدعه شیطان است در ایمن شدن از عذاب خدای تعالی و مطمئن گشتن به امری که موافق هوا و هوس و ملایم طبع باشد. پس هرکه را اعتقاد باشد که او بر راه خیر است و آن طریقه ی که دارد، طریقه ی صحیح است و چنین نباشد، آن شخص مغرور است. و اگر فریفته ی امری شود که به واسطه ی آن خود را شخصی داند، آن عجب است.»(11)غرور اینست که انسان از ناحیه خود و از راه خیالات باطل و تصورات بر خلاف حقیقت و افکار پوچ فریفته شده و از صراط حق و درک واقع باز بماند. فرق میان غرور و خدعه«اَلفَرقُ بَینَ الغُرُورِ وَالخِدَعِ : أنَ الغُرُورَ إِیهامٌ یَحمِلُ الاِنسانَ عَلى فِعلٍ ما یَضُرُّهُ مِثلَ أَن یَرى السَّرابَ فَیَحسَبُهُ ماءً فَیُضِیعَ ماءَهُ فَیُهلِکَ عَطَشاً وَتَضیِیعِ الماءِ فِعلٌ أَداهُ إِلَیهِ غُرُورِ السَرابِ إِیاهُ. وَالخِدَعُ أَن یَستُرَ عَنهُ وَجهَ الصَوابِ فَیُوقِعَهُ فِی مَکرُوهٍ»(12) ؛ فرق میان غرور و خدعه( فریب و نیرنگ) این است: غرور، وهم و خیالی است که انسان را بر انجام کاری که بر ضرر وی است وادار می کند. مثل این که سرابی را ببیند و خیال کند آب است و آب داشته ی خود را از بین ببرد، در نتیجه تشنگی وی را از پای در آورد. خدعه آن است که علت و دلیل امری از وی پنهان بماند و در نتیجه دچار مشکل گردد.نکته ها:امام (ع) در این حکمت شریف، از امورى که خداوند بدان وسیله بندگانش را مى ‏آزماید، چهار مورد را بیان کرده است: 1- نیکى و احسان با انواع نعمتها نسبت به بنده ‏اش. 2- پوشاندن نافرمانى و گناه او. 3- خوشگویى و مدح و ستایش مردم نسبت به او. 4- به تأخیر انداختن مدّت و مهلت و فرصت دادن به او. و چون نتیجه آزمون به وسیله این امورى که در حقیقت همه آنها نعمت اند، یا شکر و سپاس است و یا کفران و ناسپاسى است، همان نتیجه خوب و مطلوب با لذّات است که خداوند به شخص متنعّم که از طریق سپاسگزارى اولّین نعمت مورد آزمایش قرار گرفته است، هشدار مى ‏دهد که چه بسا او به وسیله همین نعمت، اندک اندک به عذاب کشیده شود، بنا بر این شایسته است که از آن غفلت نورزد، و همچنین خداوند آن شخص را که به سبب نعمت دوم مورد آزمایش قرار گرفته، توجه داده است که بسیارى از اوقات این نعمت، باعث غرور و خودخواهى او نسبت به خدا شده، و شخص از پیشامد ناگوار، خود را در امان مى ‏بیند و در نتیجه گرفتار معاصى مى ‏گردد. و در مورد سوّم توجه داده است بر این که آن نعمت گاهى باعث شرّ و فساد نسبت به او است و هم‏چنین باعث منصرف ساختن وى از شکر خدا و مبتلا شدن او به خودبینى، و در مورد چهارم توجه داده است بر این که این نعمت بالاترین نعمتى است که وى را با آن آزمایش مى‏ کنند. از مجموع این چهار مورد، در رابطه با غرور و خود بینی بحث می نماییم؛ زیرا که غرور و خود بینی، ریشه بسیاری از گناهان می باشد. و اما علی(ع) در جای جای سخنان گهر بار خود به این مهم اشاره نموده است.پس از بازگشت از نبرد صفّین، در سال 38 هجرى، امام (ع) هنگامی که چهره منافقان و مفسدان را معرفی می نماید، چنین بیان می دارد: «زَرَعُوا الْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُور»(13) ؛ فاسدانى که تخم گناه افشاندند، و با آب غرور و فریب آبیارى کردند، و محصول آن را که جز عذاب و بدبختى نبود برداشتند!در یکی از خطبه هاى شگفت آور خود که به آن خطبه «غرّا» گویند، هنگامی که الگوی پرهیزگارى را معرّفى می نماید، شاخص ترین نشانه های او را مغرور نشدن در برابر امکانات دنیایی بیان می فرماید:«فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِیَّةَ ذِی لُبٍّ شَغَلَ التَّفَکُّرُ قَلْبَهُ وَ أَنْصَبَ الْخَوْفُ بَدَنَهُ وَ أَسْهَرَ التَّهَجُّدُ غِرَارَ نَوْمِهِ وَ أَظْمَأَ الرَّجَاءُ هَوَاجِرَ یَوْمِهِ وَ ظَلَفَ الزُّهْدُ شَهَوَاتِهِ وَ أَوْجَفَ الذِّکْرُ بِلِسَانِهِ وَ قَدَّمَ الْخَوْفَ لِأَمَانِهِ وَ تَنَکَّبَ الْمَخَالِجَ عَنْ وَضَحِ السَّبِیلِ وَ سَلَکَ أَقْصَدَ الْمَسَالِکِ إِلَى‏النَّهْجِ الْمَطْلُوبِ وَ لَمْ تَفْتِلْهُ فَاتِلَاتُ الْغُرُورِ وَ لَمْ تَعْمَ عَلَیْهِ مُشْتَبِهَاتُ الْأُمُور.»(14) ؛ از خدا چون خردمندان بترسید که دل را به تفکّر مشغول داشته، و ترس از خدا بدنش را فرا گرفته، و شب زنده دارى خواب از چشم او ربوده، و به امید ثواب، گرمى روز را با تشنگى گذارنده، با پارسایى شهوات را کشته، و نام خدا زبانش را همواره به حرکت در آورده. ترس از خدا را براى ایمن ماندن در قیامت پیش فرستاده، از تمام راه‏هاى جز راه حق چشم پوشیده، و بهترین راهى که انسان را به حق مى‏رساند مى‏ پیماید. چیزى او را مغرور نساخته، و مشکلات و شبهات او را نابینا نمى ‏سازد.طبق نقل برخى از شارحان خطبه ی در شهر کوفه ایراد فرموده است، مردم را از غرور برحذر می دارد: «فَلَا یَغُرَّنَّکُمْ مَا أَصْبَحَ فِیهِ أَهْلُ الْغُرُورِ فَإِنَّمَا هُوَ ظِلٌّ مَمْدُودٌ إِلَى أَجَلٍ مَعْدُود»(15) ؛ مبادا آنچه که مردم دنیا را فریفت شما را بفریبد! که دنیا [دامى است مانند] سایه‏اى گسترده و کوتاه، [که‏] تا سر انجامى روشن و معیّن [یعنى مرگ آدمیان را رها نمى‏کند.]امام علی(ع) غرور زدگی را علت سقوط و شکست مردم بر می شمارد.«قَدِ اصْطَلَحْتُمْ عَلَى الْغِلِّ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ نَبَتَ الْمَرْعَى عَلَى دِمَنِکُمْ وَ تَصَافَیْتُمْ عَلَى حُبِّ الْآمَالِ وَ تَعَادَیْتُمْ فِی کَسْبِ الْأَمْوَالِ لَقَدِ اسْتَهَامَ بِکُمُ الْخَبِیثُ وَ تَاهَ بِکُمُ الْغُرُورُ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى نَفْسِی وَ أَنْفُسِکُم.»(16) ؛ مردم! گویا به خیانت و کینه ورزى اتّفاق دارید، و در رفتار ریاکارانه، گیاهان روییده از سرگین را مى‏ مانید، در دوستى با آرزوها به وحدت رسیدید، و در جمع آورى ثروت به دشمنى پرداختید، شیطان شما را در سرگردانى افکنده و غرور شما را به هلاکت مى‏ کشاند، براى خود و شما از خدا یارى مى‏طلبم.در نامه ی به فرمانده سپاه، شریح بن هانى که او را در سال 36 هجرى به سوى شام حرکت داد، چنین نوشته است.«اتَّقِ اللَّهَ فِی کُلِّ صَبَاحٍ وَ مَسَاءٍ وَ خَفْ عَلَى نَفْسِکَ الدُّنْیَا الْغَرُورَ وَ لَا تَأْمَنْهَا عَلَى حَال.»(17)‏ ؛ در هر صبح و شام از خدا بترس، و از فریب کارى دنیا بر نفس خویش بیمناک باش، و هیچ گاه از دنیا ایمن مباش. ابزار و عوامل غرور و خود فریبی امام صادق(ع) در کلام نسبتاً طولانی، هم عوامل غرور را بیان داشته است و هم به آثار و پیامدهای منفی آن اشاره نموده است.«قَالَ الصَّادِقُ(ع): الْمَغْرُورُ فِی الدُّنْیَا مِسْکِینٌ وَ فِی الْآخِرَةِ مَغْبُونٌ لِأَنَّهُ بَاعَ الْأَفْضَلَ بِالْأَدْنَى وَ لَا تَعْجَبْ مِنْ نَفْسِکَ حَیْثُ رُبَّمَا اغْتَرَرْتَ بِمَالِکَ وَ صِحَّةِ جِسْمِکَ أَنْ لَعَلَّکَ تَبْقَى وَ رُبَّمَا اغْتَرَرْتَ بِطُولِ عُمُرِکَ وَ أَوْلَادِکَ وَ أَصْحَابِکَ لَعَلَّکَ تَنْجُو بِهِمْ وَ رُبَّمَا اغْتَرَرْتَ بِحَالِکَ وَ مُنْیَتِکَ وَ إِصَابَتِکَ مَأْمُولَکَ وَ هَوَاکَ وَ ظَنَنْتَ أَنَّکَ صَادِقٌ وَ مُصِیبٌ وَ رُبَّمَا اغْتَرَرْتَ إِلَى الْخَلْقِ أَوْ شَکَوْتَ مِنْ تَقْصِیرِکَ فِی الْعِبَادَةِ وَ لَعَلَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مِنْ قَلْبِکَ بِخِلَافِ ذَلِکَ وَ رُبَّمَا أَقَمْتَ نَفْسَکَ عَلَى الْعِبَادَةِ مُتَکَلِّفاً وَ اللَّهُ یُرِیدُ الْإِخْلَاصَ وَ رُبَّمَا افْتَخَرْتَ بِعِلْمِکَ وَ نَسَبِکَ وَ أَنْتَ غَافِلٌ عَنْ مُضْمَرَاتِ مَا فِی غَیْبِ اللَّهِ وَ رُبَّمَا تَوَهَّمْتَ أَنَّکَ تَدْعُو اللَّهَ وَ أَنْتَ تَدْعُو سِوَاهُ وَ رُبَّمَا حَسِبْتَ أَنَّکَ نَاصِحٌ لِلْخَلْقِ وَ أَنْتَ تُرِیدُهُمْ لِنَفْسِکَ أَنْ یَمِیلُوا إِلَیْکَ وَ رُبَّمَا ذَمَمْتَ نَفْسَکَ وَ أَنْتَ تَمْدَحُهَا عَلَى الْحَقِیقَةِ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ لَنْ تَخْرُجَ مِنْ ظُلُمَاتِ الْغُرُورِ وَ التَّمَنِّی إِلَّا بِصِدْقِ الْإِنَابَةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْإِخْبَاتِ لَهُ وَ مَعْرِفَةِ عُیُوبِ أَحْوَالِکَ مِنْ حَیْثُ لَا یُوَافِقُ الْعَقْلَ وَ الْعِلْم وَ لَا یَتَحَمَّلُهُ الدِّینُ وَ الشَّرِیعَةُ وَ سُنَنُ النُّبُوَّةِ وَ أَئِمَّةُ الْهُدَى وَ إِنْ کُنْتَ رَاضِیاً بِمَا أَنْتَ فِیهِ فَمَا أَحَدٌ أَشْقَى بِعَمَلِهِ مِنْکَ وَ أَضْیَعَ عُمُراً فَأُورِثْتَ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ ‏»(18) ؛ شخص مغرور در دنیا فقیر است و در آخرت مغبون خواهد بود، زیرا که او آخرت خود را که برتر است به دنیاى پست فروخته است. و عجب مدار از نفس خود! پس بسا هست که به وسیله مال خود و یا بهبودى و تندرستى مزاج خود مغرور مى ‏شوى، و تصور مى‏ کنى که به خاطر این وسیله زندگى تو ادامه پیدا کرده و باقى خواهى بود. و بسا مى‏ شود که از جهت طول عمر خود و یا فرزندان و یاران خود مغرور مى‏ شوى، و خیال مى ‏کنى که آنها وسیله نجات و خلاصى تو خواهند بود. و گاهى از لحاظ حال خوش خود و فکر و نقشه جالب و آرزوهاى بر آورده شده و تمایلات و خواهشهاى نفسانى خود که بدست آوردى مغرور مى ‏شوى، و گمان مى‏ برى که تو در راه صدق و حق هستى. و گاهى به خاطر آنچه در مقابل مردم اظهار توبه و ندامت کرده و بر اعمال بد خود پشیمان مى ‏شوى مغرور مى ‏شوى، و خیال مى‏ کنى که همین اندازه براى مقام عبودیت و انجام وظائف طاعت کافى است، در صورتى که ممکن است باطن و قلب تو بر خلاف اظهار و زبان تو باشد.و گاهى خود را به عبادت وامیدارى و روى تکلف عبادت مى‏ کنى، در صورتى که مطلوب نزد پروردگار متعال اخلاص در عبادت است. و بسا هست که به وسیله علم و نسب خود به خود بالیده و مغرور مى‏ گردى، در صورتى که از باطن و از غیب و نتیجه جریان کارهاى خود غافل هستى. و گاهى خدا را مى‏ خوانى، ولى در حقیقت توجه و اقبال تو به غیر خداوند است. و بسا هست که خود را نصیحت کن و خدمتگزار مردم قرار مى ‏دهى، در صورتى که مقصد و منظور تو دعوت مردم است به سوى خود و مى‏ خواهى خود را معرفى کرده و دیگران را به جانب خود سوق بدهى. و گاهى هست که در مقابل مردم خود را کوچک شمرده و مذمت مى ‏کنى، در صورتى که منظور تو بزرگ کردن و تعریف خود است.و بدان که تو نخواهى توانست از گرفتارى‏ها و تاریکى‏ هاى خود بینى و آرزوهاى دراز داشتن بیرون بروى، مگر آنکه روى صدق و حقیقت به سوى خداى بزرگ برگشته، و در مقابل عظمت او خضوع کرده، و عیوب و نواقص احوال خود را بشناسى، آن عیوب و نواقصى که بر خلاف عقل و علم بوده، و با دین و شریعت و سنت رسول اکرم (ص) و طریقت حضرات ائمه (ع) موافقت نمى ‏کند.و هر گاه تو راضى باشى به آن حالاتى که دارى، پس کسى نیست که از لحاظ علم و عمل شقى‏ تر باشد از تو و نه عمرش را ضایع‏ کننده ‏تر باشد از تو و نه در روز قیامت تأثر و حسرت او بیشتر باشد از تو. عوامل فراوانی در غرور و خود بینی افراد نقش دارد که به برخی از آنها امام علی(ع) اشاره نموده است.1- زرق و برق دنیایکی از اسباب غرور و خود بینی، زرق و برق و زیبایی های دنیا است که افراد و اشخاص را به خود جذب نموده و در نتیجه مغرور می سازد. امام (ع) از این امر بر حذر می دارد: «فَلَا یَغُرَّنَّکُمْ کَثْرَةُ مَا یُعْجِبُکُمْ فِیهَا لِقِلَّةِ مَا یَصْحَبُکُمْ مِنْهَا...»(19) ؛ زیبایى‏ها و شگفتى‏هاى دنیا شما را مغرور نسازد، زیرا زمان کوتاهى دوام ندارد.«الدُّنْیَا مَعْدِنُ الشَّرِّ وَ مَحَلُّ الْغُرُورِ»(20) ؛ دنیا مرکز شر و بدى و جایگاه فریب است.«سُکُونُ النَّفْسِ إِلَى الدُّنْیَا مِنْ أَعْظَمِ الْغُرُورِ»(21) ؛ آرامش یافتن به دنیا از بزرگترین فریبها است. «احْذَرْ أَنْ یَخْدَعَکَ الْغُرُورُ بِالْحَائِلِ الْیَسِیرِ أَوْ یَسْتَزِلَّکَ السُّرُورُ بِالزَّائِلِ الْحَقِیرِ»(22) ؛ بر حذر باش از این که فریبندگى زود گذر اندک (دنیا) تو را فریب دهد و یا این که بلغزاند تو را شادمانى به چیز اندکى که نابود شود.«الدُّنْیَا حُلُمٌ وَ الِاغْتِرَارُ بِهَا نَدَمٌ»(23) ؛ دنیا خوابى است، و فریفته شدن به آن پشیمانى است. بزرگترین حماقت امام(ع) فریفته شدن و مغرور شدن به دنیا را بزرگ ترین حماقت می شمارد.«أَفْضَلُ الْعَقْلِ الِاعْتِبَارُ وَ أَفْضَلُ الْحَزْمِ الِاسْتِظْهَارُ وَ أَکْبَرُ الْحُمْقِ الِاغْتِرَارُ»(24) ؛ برترین عقل پند گرفتن است، و برترین دوراندیشى پشت قوى کردن، و بزرگترین حماقت، فریب خوردن است.«أَحْمَقُ الْحُمْقِ الِاغْتِرَار»(25) ؛ نهایت حماقت و کم عقلى، فریب خوردن (به دنیا) است. «الِاغْتِرَارُ بِالْعَاجِلَةِ خُرْقٌ»(26) ؛ مغرور شدن به دنیاى زودگذر حماقت است. بد بخت ترین آدم«الشَّقِیُّ مَنِ اغْتَرَّ بِحَالِهِ وَ انْخَدَعَ لِغُرُورِ آمَالِهِ»(27) ؛ بدبخت کسى است که به حال و وضع خود مغرور شود، و فریفته فریب آرزوهاى خود گردد.2- جهل و نادانی یکی دیگر از اسباب و عوامل غرور و خود بینی، جهل و نا دانی به پیامد های آرزوهای دور و دراز است که باعث می گردد آدمی فریفته و مغرور آن گردد. امام (ع) در این باره می فرماید:«وَ قَالَ(ع): لَوْ رَأَى الْعَبْدُ الْأَجَلَ وَ مَصِیرَهُ لَأَبْغَضَ الْأَمَلَ وَ غُرُورَه‏»(28) ؛ اگر بندة خدا أجل و پایان کارش را می دید، با آرزو و فریب آن دشمنی می ورزید.پیامد های غرورغرور و خود فریبی، پیامدهای زیادی دارد که امام علی (ع) به برخی از آنها اشاره نموده است.1- پند ناپذیری یکی از پیامدهای غرور و خود بینی، پند نا پذیری است. امام علی(ع) در باره می فرماید: «وَ قَالَ(ع): بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغِرَّة»(29) ؛ میان شما و پندپذیرى، پرده‏اى از غرور و خودخواهى وجود دارد.2- مستی و بیهوشی امام(ع) می فرماید: مستی غفلت و غرورزدگی، شدید تر از مستی به وسیله خوردن شراب است.«سُکْرُ الْغَفْلَةِ وَ الْغُرُورِ أَبْعَدُ إِفَاقَةً مِنْ سُکْرِ الْخُمُورِ»(30)؛ به هوش آمدن از مستى غفلت و غرور سخت ‏تر و دورتر از مستى شرابها است.در وصف زشت ‏ترین انسان های عالم نما چنین بیان می نماید: «وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَیْسَ بِهِ فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ وَ أَضَالِیلَ مِنْ ضُلَّالٍ وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاکاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلِ زُورٍ قَدْ حَمَلَ الْکِتَابَ عَلَى آرَائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ یُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ وَ یُهَوِّنُ کَبِیرَ الْجَرَائِمِ یَقُولُ أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِیهَا وَقَعَ وَ یَقُولُ أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَیْنَهَا اضْطَجَعَ فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ لَا یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَیَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَیَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاء»(31) ؛ و دیگرى که او را دانشمند نامند امّا از دانش بى‏ بهره است، یک دسته از نادانى‏ ها را از جمعى نادان فرا گرفته، و مطالب گمراه کننده را از گمراهان آموخته، و به هم بافته، و دام‏هایى از طناب‏هاى غرور و گفته‏ هاى دروغین بر سر راه مردم افکنده، قرآن را بر امیال و خواسته‏ هاى خود تطبیق مى ‏دهد، و حق را به هوس‏هاى خود تفسیر مى کند.«جِمَاعُ الْغُرُورِ فِی الِاسْتِنَامَةِ إِلَى الْعَدُوِّ»(32) ؛ مجموعه فریب خوردن در آرامش خاطر نسبت به دشمن است.«طُوبَى لِمَنْ لَمْ تَقْتُلْهُ قَاتِلَاتُ الْغُرُورِ»(33) ؛ خوشا به حال کسى که فریبهاى کشنده او را نکشد.افراد مغرور و دلایل غرورشان مرحوم سید عبدالله شبّر، گروه های را که به دلایل واهی، مغرورند و فریب توجیهات خودشان را می خوردند بیان نموده است که به صورت اجمال ذکر می نماییم. 1- مؤمنان گناهکارمؤمنان گناهکاری که می گویند خداوند کریم و رحیم است و از این طریق مغرور گشته، دست به گناه و نا فرمانی خداوند می زنند. در حالی که رحمت خداوند شامل حال نیکوکاران می شود نه گناهکاران.«إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ»(34) ؛ رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است. 2- علوی ها و هاشمی هابرخی از سادات علوی و هاشمی، که مغرور به نسب و پدران صالح شان، و بلندی مرتیه ی شان هستند، در حالی که مخالف سیره و رفتار پدران شان عمل می کنند. و در حالی که پدران شان در اوج تقوا و پرهیزکاری و آنان در گناه و معاصی غرق اند. گمان این که تقوای پدر مایه ای نجات آدمی می شود، همانند این است که با غذا خوردن پدر، فرزندی سیر گردد.3- عالمان دین عالمان دین، از جهات گوناگون دچار غرور گشته و در نتیجه سعادت و رسیدن به کمال را از دست می دهند:1- برخی از عالمان دین که علوم عقلی و شرعی را با تعمق و مهارت فرا گرفته اند، مغرورند که این علم آنان را نجات خواهند داد، در حالی که علم بدون عمل ارزشی ندارد و سعادت آفرین نخواهد بود. 2- برخی از عالمان دینی، به علم شان عمل می کنند، به انجام واجبات و ترک معاصی مبادرت می ورزند، در عین حال ریا، حسد، کبر، عُجب و مقام دوستی و... آنان را به غرور وا داشته، از سعادت و کمال یابی باز می مانند.3- برخی از این عالمان، اخلاق و صفات رذیله و آفات آنها را به خوبی می دانند، اما در عین حال خود را جدای از این صفات مذموم پنداشته و فکر می کنند که این صفات مخصوص عوام و افراد بی سواد می باشد. و از این طریق دچار غرور می شوند.4- برخی از عالمان دین، دیگران موعظه و نصیحت می کنند، خیال می کنند، وقتی از اوصاف نیکو سخن می گویند و مردم را به این صفات دعوت می کنند، خود دارای این صفات شده اند، در حالی که دارای این اوصاف نیکو نمی باشند.5- برخی از عالمان، به حفظ کلام زاهدان و بزرگان و احادیث پیشوایان، قناعت می کنند، جاهل به معانی و متصف به انچه می گویند، نمی باشند.6- برخی از عالمان، اوقات شان غرق و صرف علم حدیث و اسناد روایات می سازند، و از تدبر در دقایق و معانی آنها غافل می مانند.این ها و موارد از این قبیل، این عالمان را دچار غفلت و غرور ساخته، از مسیر و هدف اصلی باز می دارد.و نیز در این باره نوشته اند: «برخی از صاحبان علم، که دچار غرورند، در عین حال که اخلاق باطنی را دانسته و به آفت ها آشنایند، ولی فکر می کنند که از اخلاق ناپسند، بدورند و نزد خداوند والاتر از آنند که امتحان شوند و امتحان، مختص عوام است و هرگاه، عوامل و نشانه هایی از کبر و ریاست طلبی و برتری جویی آشکار می شود(در مقام توجیه و دفاع از خود) می گویند: این، کبر نیست، بلکه عزّت دین و ابراز شرافت علم و یاری دین خدا و به خاک مالیدن دماغ مخالفان است و هر گاه زبان بیان حسودانه در باره ی همردیفان گشوده می شود آن را «حسد» نمی پندارند و می گویند: این خشم گرفتن به خاطر حق و ردّ دشمنی و ستم اهل باطل است. ... و اگر ریا به خاطر آنان بگذرد می گویند: غرض از اظهار دانش و بیان عمل، تشویق مردم به تبعیت است، تا به دین خدا رهنمون شده و از عقاب خدا نجات یابند، شیطان این گونه، کار زشت را در نظر شان زیبا جلوه می دهد.»(35) 4- عبادت کنندگان عبادت نیز گاهی مایه ی غرور و غفلت زدگی می گردد که موارد آن را این چنین بر می شمارد: 1- برخی از عبادت کنندگان، واجبات را اهمال و به نوافل مشغولیت پیدا می کنند. گاهی وسواس در وضوء گرفتن پیدا می کنند. گاهی در نیت نماز، گاهی در وسواس در ادای حروف از مخارج آن پیدا می کنند.2- برخی توجه به نماز شب دارند که از دست ندهند، ولی توجه به این که نماز را اول وقت ادا کنند ندارند.3- برخی مغرور به قرائت قرآن می شوند، چه بسا که در یک شبانه روز، یک قرآن ختم می کنند، در حالی که زبان شان به قرائت قران حرکت می کند، قلب شان در وادی آرزوهای مشغول رفت و آمد است.4- برخی در روزه گرفتن، مواظبت از نخوردن و نه اشامیدن دارند، در حالی که زبان شان به غیبت و دل شان مملو از صفات خبیثه است.5- برخی به زیارت حج و مشاهد مشرفه می روند، در حالی که مظالم و بدهکاری را نداده و مال و دارایی خود را پاک نکرده اند.6- برخی امر به معروف و نهی از منکر می کنند، در حالی که نفس خود شان را فراموش کرده اند.5- ثروتمندان گاهی ثروت و سرمایه باعث غرور و فریب آدمی می گردد،. به برخی از آنها اشاره نموده است:1- برخی ثروتمندان، مساجد و مدارس و... می سازند، اما دوست دارند که نام شان بر در و دیوار آنها نوشته شود. که این گروه، به دو جهت ممکن است خود را فریب داده باشند: یکی اینکه امکان دارد، با مال شبهه ناک ساخته باشند. دوم این که بر فرض که از مال حلال ساخته باشند، ممکن است ریا کاری شده باشد.2- برخی دوست دارند که در میان جمع و جماعت، به فقرا کمک نمایند، نه در خفا و پنهانی.3- برخی مال و دارای شان را در راه حج و زیارت مصرف می کنند، در حالی که بستگان و همسایگان شان در فقر و گرسنگی به سر می برند.4- برخی اصلاً انفاق نمی کنند، نسبت به انفاق در راه خدا بخل می ورزند.در پیان می فرماید: انواع غرور بی شمار است که باید از آنها دوری نمود.(36)طوایف اهل غرورمرحوم ملا احمد نراقی، اهل غرور را به هشت طایفه دسته بندی نموده است:1- کفار و صاحبان مذاهب فاسده.2- فرو رفتگان به شهوات دنیوی.3- اهل اعلم و دانشمندان.4- واعظان و سخنوران.5- عابدان.6- تصوف و درویشان.7- سلاطین و حکّام.8- اغنیا و مالداران.(37)این هشت طایفه، هر کدام دارای انواع و اقسام هستند و دلایل هر کدام برای غرور شان در خور توجه و تعمق می باشد. غرور در اشعار شاعران حافظ:زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه رند از ره نیاز به دارالسلام رفت و نیز:غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را(38)سنایی غزنوی:تا کی از نسبت بی اصل همی لاف زنیم کز غرور خود بی خود به زبان آمده ایم مانده در بند زمانیم و زمان ما را نه در مکانیم و نه از بهر مکان آمده ایم هر کسی راه ازین ره به قدم می سپرد ما در اسپردن این راه به جان آمده ایم(39)شیخ بهایی:نان و حلوا چیست؟ جاه و مال تو باغ و زاغ و حشمت و اقبال تونان و حلوا چیست؟ این طول امل وین غرور نفس و علم بی عملنان و حلوا چیست؟ گوید با تو فاش این همه سعی تو از بهر معاشنان و حلوا چیست؟ فرزند و زنت او فتاده همچو غل در گردنت(40)ابو سعید ابوالخیر:قومی زخیال در غرور افتادند وندر طلب حور و قصور افتادندقومی متشکک اند و قومی به یقین از کوی تو دور دور دور افتادند(41)عطار:ای در غرور نفس به سر برده روزگار برخیز کار کن که کنون است وقت کارای دوست ماه روزه رسید و تو خفته ای آخر زخواب غفلت دیرینه سر بر آرسالی دراز بوده ای اندر هوای خویش ماهی خدای را شو و دست از هوا بدار(42)پروین اعتصامی:ای دل غرور و حرص زبونی و سفلگی ست ایی دیده را ه دیو ز راه خدا جداست(43)ترجمه منظوم بسا کس که خدا بر وى کرم کرد فزون در باره ‏اش لطف و نعم کردو لیک او شکر آن احسان نه بنمود به کفر و کین و سکر و مستى افزودچو اشخاصى گنه را تخم کشتند براه کفر و زشتى پاى هشتندهمه مغمور دریاى تباهى همه مخمور صهباى مناهى خدا کردارهاى زشتشان دید بر آنان پرده از رحمت ندرّیدولى آنان نکرده ترک عادت ز حق کردند سوء استفادت بسا دیدم که از یک حرف نیکو بمغرورى بسا اشخاص را روبلى آن کس که ناقص هست و کم ظرف کند گم خویش را در پیش یک حرف مکن در پیش روى از کس ستایش‏ که آرد این ستایش سخت کاهش‏ ز راه پیشرفتش داشته باز کنى با کندى او را یار و انبازهر آن کس را خدا مهلت گذارد بتندى در عقوباتش نداردبداند حق بدو در امتحان است که بیند کار و کردارش چسان استز نعمتها گر او شکرانه بنمود خدا در لطف بر وى خواهد افزودبعصیان گر که با یزدان ستیزد خدا هم آبرویش سخت ریزد(44)نظم: بسا مردمى که چو احسان حق زلال روانبخش بذل احق‏ که مى‏ گرددش کسب و حقّ و نصیب نعم، بر هدفهاى بختش، مصیب‏ بره، اندک اندک، بویل عذاب رسد بر مغاک بلا و عقاب‏ بسا غافلى که بدور زمان‏ به پنهانى جرم خود، بى امان‏ بجان و دل و ایده، مکرو فریب خورد زهر و افتد بکام لهیب‏ بسا مردمى که بکار و عمل بدنیا و در کاروان ملل‏ بانگیزه کرنش و آفرین که بر او کنند و بپاکى قرین‏ بسختى و در شوره زار بلا بیفتد بجان و شود مبتلا خداوندگار زمین و زمان کسى را در این ملت و مردمان‏ همانند آنچه، بر او، مهلتش بداد و ببخشیده زان دولتش‏ نفرموده در کاروان جهان بکردار و سعى و عمل، امتحان‏(45)پی نوشت ها:1- نهج ‏البلاغه؛ ترجمه محمددشتی، حکمت 116، قم‏،‏انتشارات‏ مشهور، چاپ اول‏، 1379ش. 2- شرح‏ نهج ‏البلاغة(ابن‏ میثم)، میثم بن على بن میثم بحرانى، ج 5، ص514، چاپ دوم، انتشارات دفترنشرالکتاب‏، 1362ش.3- فرهنگ ‏نهج‏ البلاغه؛‏ صبحی صالح‏(تک جلدی) مترجم: مصطفی ‏رحیمی‏ نیا، ص 225، تهران‏، انتشارات ‏اسلامی‏، چاپ اول،1370ش.4- ترجمه‏ شرح‏ نهج‏ البلاغه(ابن‏ میثم)؛ ج5، ص514.5- فرهنگ ‏نهج ‏البلاغه، ص 225.6- همان؛ ص 225.7- فرهنگ معین؛ محمد معین، به اهتمام عزیز الله علیزاده، تهران، انتشارات اشجع، چاپ دوم، 1386ش.8- ترجمه‏ شرح‏ نهج ‏البلاغه(ابن‏ میثم)، ج 2، ص510.9- آفات علم، آسیب شناسی حیات علمی دانشمندان؛ جواد محدثی،ص21، قم، انتشارات بوستان کتاب، چاپ چهارم، 1386ش.10- ملاّ مهدی نراقی، جامع السعادات، ج3،ص3. (به نقل از، آفات علم) 11- معراج السعاده؛ ملا احمد نراقی، ص493(بی جا) انتشارات دهقان، چاپ هفتم.12- الفروق اللغویة؛ أبو هلال العسکری، تحقیق: مؤسسة النشر الاسلامی، ص 383، قم، انتشارات جامعة مدرسین، چاپ اول، 1412قمری.13- نهج البلاغة؛ترجمه دشتى، خطبه2.14- همان؛ خطبه 83.15- همان ؛ خطبه 89.16- همان؛ خطبه 133.17- همان؛ نامه 56.18- بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الاطهار؛ محمد باقر المجلسی، ج‏69ص 306، بیروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانیة،1403 ه‍ - 1983 م.؛ مصباح الشریعة؛ ترجمه حسن مصطفوی‏(تک جلدی) ص152، تهران، انتشارات انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، چاپ اول، 1360 ش‏‏.19- نهج ‏البلاغة، ترجمه دشتی،خطبه 103.20- تصنیف غرر الحکم و درر الکلم‏؛ عبد الواحد تمیمی آمدی، ص 135 قم،انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، 1366 ش.21- همان؛ص 135.22- همان؛ ص135.23- همان؛ ص135.24- همان؛ص52.25- همان؛ ص310.26- همان؛ ص 135.27- همان؛ ص 310.28- نهج البلاغة؛ترجمه دشتى،حکمت 334.29- همان؛حکمت 282.30- تصنیف غرر الحکم و درر الکلم؛ ص 265.31- نهج البلاغة؛ترجمه دشتى، خطبه 87.32- تصنیف غرر الحکم و درر الکلم؛ ص310.33- همان؛ ص310.34- اعراف/ 56.35- اخلاق؛ سید عبدالله شببر، ص119 ، قم، انتشارات بصیرتی، 1395ق. 36- همان؛ صص 195- 206.37- معراج السعاده؛ ملا احمد نراقی، صص 494- 510.38- دیوان حافظ؛ حافظ شیرازی.(بر گرفته از نرم افزار درج گهر)39- دیوان اشعار؛ سنایی غزنوی. (بر گرفته از نرم افزار درج گهر)40- نان و حلوا؛ شیخ بهایی. (بر گرفته از نرم افزار درج گهر)41- دیوان اشعار؛ ابو سعید ابوالخیر. (بر گرفته از نرم افزار درج گهر)42- دیوان اشعار؛ عطار نیشابوری. (بر گرفته از نرم افزار درج گهر)43- دیوان اشعار؛ پروین اعتصامی. (بر گرفته از نرم افزار درج گهر)44- نهج ‏البلاغه ‏منظوم؛ محمد حسین سلطانی، ج 9، ص140، تهران‏، موسسه ‏انتشارات‏ به ‏آفرین‏، چاپ اول، 1379ش.‏45- نهج ‏البلاغه ‏منظوم‏ کلمات‏ قصار؛ حمید قاضی خاکیاسری، ص 67، تهران، انتشارات شهرآب‏ باهمکاری ‏بنیادنهج ‏البلاغه‏، چاپ اول، 1372ش.